اب وخاک

SOIL & WATER ENGINEERING

پیدایش و طبقه بندی خاک

PH خاک:
خاک ها در بر دارنده واکنش هاي شيميايي آلي و غير آلي هستند. بيشتر اين واکنش ها بستگي به تنوع خصوصيات شيميايي خاک ها دارند. يکي از مهمترين خصوصيات شيميايي يک خاک PH آن است. PH خاک در ارتباط با غلظت يون هيدروژن آزاد در زمينه خاک است. يون هاي هيدروژن در خاک توسط تجزيه آب، فعاليت هاي شيميايي ريشه و بيشتر واکنش هاي هوازدگي شيميايي به وجود مي آيند. غلظت يون هاي هيدروژن تعيين کننده PH خاک است. خاک هاي با غلظت هاي بالاي يون هيدروژن تمايل به حالت اسيدي دارند. خاک هاي آلکالن(قليايي) غلظت نسبتا پاييني از يون هيدروژن را دارند.


هوموس:
توده اي از ذرات کانيايي به تنهايي يک خاک واقعي را تشکيل نمي دهد. خاک هاي واقعي بوسيله ارگانيزم هاي زنده تحت تاثير قرار گرفته، تغيير مي کنند و (Supplemented) افزوده ميشوند.
گياهان و جانوران در توسعه و گسترش خاک ها بوسيله ايجاد مواد آلي اضافي کمک مي کنند. قارچ ها و باکتري ها اين مواد آلي را به يک ترکيب شيميايي نيمه محلول که "هوموس" ناميده مي شود، تبديل مي کنند. ارگانيزم هاي بزرگتر موجود در خاک مانند کرم هاي خاکي، سوسک ها و موريانه ها، هوموس را با مواد معدني موجود در خاک در هم مي آميزند.
"هوموس" يک ماده بيوشيميايي است که در لايه هاي بالايي خاک که تيره است، تشکيل مي شود. خود هوموس به رنگ قهوه اي تيره تا سياه است. مطالعه هوموس بصورت مجزا بسيار مشکل است، چرا که هوموس با ذرات ريز مواد معدني به خوبي مخلوط شده است. هوموس از اسيدها(هوميک و فوليک)، قارچها، باکتريها، دياستازها و ترکيبات آلي ديگر که در مراحل گوناگون تجزيه مي باشند تشکيل يافته است و در تشکيل آن نقش ليگنين حائز اهميت فراوان است؛ زيرا مواد ازته و گلوسيدها بر روي ان تثبيت گشته، به اين ترتيب از يک طرف مولکولهاي بزرگ آلي را تشکيل ميدهد و از طرف ديگر به ذرات رس متصل مي گردد. خاکدانه هاي رسي- هوموسي که به اين ترتيب از آميزش تنگاتنگ مواد آلي و معدني پديد مي آيند ساختماني نرم و قابل تهويه با ظرفيت بالاي ذخيره آب و عناصر غذايي به خاک مي بخشد.
مواد پروتئيني موجود در هوموس که از کالبد موجودات زنده حاصل مي شود، توسط موجودات ذره بيني با منشاء گياهي و جانوري(گياوزيا) تجزيه مي يابند و به آهستگي معدني شده، به طور پيوسته غذاي گياهان را تامين مي نمايند. به بيان ديگر هوموس ماده غذايي بينابيني و ذخيره اي است که عامل اصلي حاصلخيزي خاک را تشکيل مي دهد.
هوموس فوايد زيادي را براي خاک فراهم مي آورد؛ از آن جمله مي توان به موارد زير اشاره نمود:
- هوموس توانايي خاک را براي نگهداري و ذخيره رطوبت افزايش ميدهد
- ته نشست مواد حمل شده توسط باد و باران
- هوموس منبع مهم مورد نياز تامين کربن و نيتروژن گياهان است
- هوموس باعث بهبود ساختمان خاک براي رشد گياهان مي شود
هوموس داراي انواع گوناگوني است که بستگي به کيفيت مواد آلي و نوع سنگ مادر دارد:
1- هوموس مول: پيوند تنگاتنگ با ذرات معدني دارد و غالبا در اقليم معتدل و مرطوب بر روي خاکهاي قليايي و رسي با خاک برگ فراوان و تجزيه پذير تشکيل مي شود.
2- هوموس مور: فشرده تر بوده، در اقيلم سردتر و بر روي خاک برگهايي که به دشواري تجزيه مي شوند(مانند برگهاي سوزني کاج) و بر روي خاکهاي ماسه اي و اسيدي که عملا فاقد کلوئيد رس مي باشند تشکيل مي شود.
3- هوموس مودر: نوع بينابيني دو قسم فوق مي باشد. نمونه هوموس اسيد در اطراف کوه هاي آلپ مشاهده مي شود.
فعاليت هاي آلي در خاک ها فراوان است. يک سانتي متر مکعب از خاک حاوي بيش از 1000000 باکتري است. 1 هکتار از چراگاه ها در يک آب و هواي مرطوب مي توانند حاوي بيش از 1000000 کرم خاکي و 25000000 حشره باشد. حشرات و کرم هاي خاکي در به هم آميختن و تهويه خاک ها نقش بسيار موثري دارند. اين ارگانيزم ها(موجودات زنده) مسئول ايجاد بخش مهمي از هوموس بوسيله گوارش ناقص مواد آلي هستند.


جابجايي:
هنگامي که آب ها در داخل خاک به سمت پايين حرکت مي کنند، باعث انتقال شيميايي و مکانيکي مواد مي شوند. فرايند انتقال مواد بوسيله باد و باران، ذرات ريز مانند رس يا مواد حل شده را به سطوح پايين تر در خاک منتقل مي کند. به فرايند ته نشست اين ذرات ريز در سطوح پايين تر خاک ته نشيني (illuviation) گفته مي شود. آبهاي نفوذي که به سمت پايين حرکت مي کنند باعث انتقال مواد مغذي و مواد شيميايي پيچيده در خاک مي شوند، مانند کوچکترين ذرات. اين مواد حل شده از لايه هاي سطحي جدا شده و توسط آبهاي زير زميني در سطوح پايين تر ته نشست پيدا مي کنند. انتقال شيميايي کامل اين مواد از خاک "Leaching" ناميده مي شود.
حاصلخيزي خاک مستقيما متاثر از PH از طريق انحلال بيشتر مواد غذايي است. در PH پايين تر از 5/5 بيشتر مواد غذايي به شدت قابل انحلال بوده و به آساني از مقطع خاک شسته مي شوند. در PH هاي بالاتر مواد غذايي غير قابل انحلال شده و گياهان نمي توانند به آساني از آنها استفاده کنند. حداکثر حاصلخيزي خاک در PH بين 6- 2/7 اتفاق مي افتد.
رنگ خاک:
خاک ها متمايل به داشتن تغييرات مشخصي در رنگ هم در جهت افقي و هم در جهت عمودي هستند. رنگي شدن خاک ها بدليل فاکتورهاي گوناگوني ايجاد مي گردد. خاک مرطوب نواحي استوايي عموما قرمز تا زرد است که علت آن اکسيده شدن آهن يا آلومينيم مي باشد. در علفزارهاي مناطق معتدل مقادير بسيار زياد هوموس باعث تيره شدن خاک مي شود. شسته شدن زياد آهن باعث مي شود خاک هاي مناطق جنگلي، خاکستري شوند. سطح بالاي آب در خاک باعث احياي آهن شده و اين خاک ها متمايل به داشتن رنگ هاي ظاهرا آبي_ خاکستري يا آبي متمايل به سبز هستند. مواد آلي رنگ خاک را سياه مي کنند. ترکيب اکسيد آهن و محتوي آلي باعث مي شود که بيشتر انواع اين خاک ها رنگ قهوه اي داشته باشند. ديگر مواد رنگ زا که گاهي حضور دارند شامل: سفيد مربوط به کربنات کلسيم، سياه مربوط به اکسيد منگنز و سياه که مربوط به ترکيبات کربن دار مي باشد.
فرآيندهاي تشکيل خاک:
1) فرآيندهاي بيروني تشکيل خاک
هوازدگي:
به دگرگوني فيزيکي و شيميايي سنگها و کانيها در سطح زمين يا نزديک آن هوازدگي گفته مي شود. اين فرآيند باعث خرد شدن سنگها و تجزيه و تغييراتي در کانيهاي اوليه و ثانويه مي شود و آنها را به حالت پايدارتري در محيط خودشان مي رساند. انواع هوازدگي شامل فيزيکي و شيميايي است.
الف) هوازدگي فيزيکي: شامل خرد شدن سنگها بدون تغيير شيميايي و مينرالوژيکي است که در آن فقط سنگها به قطعات کوچکتر تقسيم مي شوند. عوامل اصلي شکسته شدن سنگها، تنشهاي درون سنگ به علل:
- نوسان دماي شب و روز
- فشار ناشي از يخ زدن در سنگها
- فشار حاصل از رشد بلورها
- ته نشست محلولها در درز و شکاف سنگ
- رشد ريشه گياه
ب) هوازدگي شيميايي: شامل تغيير در ساختار شيميايي و کاني شناختي سنگها مي شود و فرآيندهاي آن عبارتند از:
- اکسيداسيون و احياء
- آبگيري(هيدروليز)
- انحلال
- کلات شدن(پيوند يک يون فلزي با يک کمپلکس آلي)
بطور کلي هر دو فرآيند فوق در تشکيل خاک نقش مهمي دارند ولي در اين بين نقش هوازدگي شيميايي بعلت تنوع عوامل آن مهمتر است.
فرآيندهايي هوازدگي که اساسا در خاک رخ مي دهند عبارتند از:
- چرخه اکسيداسيون و احياء
- جابجايي آلومينيوم از ساختمان رس به داخل هيدروکسدهاي آبدار از طريق جايگاه هاي تبادلي
- خروج پتاسيم از لايه هاي ميکا
- ته نشست آلومينيوم بين لايه اي در کانيهاي رسي
- تشکيل گيبسيت و سيليسي شدن دوباره
- تشکيل کانيهاي ثانويه آهن
2) فرآيندهاي دروني تشکيل خاک:
اين فرآيندها که به فرآيندهاي پدوژني نيز معروفند شامل به دست آوردن و از بين رفتن ماده ها از يک پيکره خاک است که بر اساس چهار پديده فروساييدگي، افزايش ضخامت خاک، ويژگيهاي ژئومورفي حد واسط يا جابجايي درون يک خاک صورت مي گيرد.
فرآيندهاي پدوژني شامل افزايش مواد آلي و کاني به خاک، تلفات اين مواد از خاک، انتقال اين مواد از نقطه اي به نقطه ديگر و دگرگوني مواد آلي و کاني درون خاک مي باشد.
فرآيندهاي جابجايي مواد در خاک شامل:
- آبشويي - فرسايش سطحي - غني شدگي
- انباشتگي - آهک زدايي - سيليس زدايي
- شورزدايي – شورشدن
تعيين سن خاکها:
تعيين سن خاکها از راه هاي مختلف انجام مي شود:
شمارش حلقه اي تنه درخت، روشهاي استفاده از راديوايزوتوپ کربن(C 14) و بهره وري از اصول ژئومورفولوژي و چينه شناسي که با تاييد راديوايزوتوپ کربن همراه است، براي تعيين سن خاکها در سطوح ژئومورفولوژيکي گوناگون بکار مي رود.
در بسياري از نقاط، سن مطلق سطوح ژئومورفي در دسترس نيست، از اين رو تعيين سن آنها و خاکهايي که رويشان تشکيل مي شود بايد نسبي بوده يا براي برآورد سن تقريبي به نشانه هاي چينه شناسي يا پيشينه هاي سنگواره اي وابسته باشد.


سرعت تشکيل خاک:
پرسشي که اغلب در رابطه با از دست دادن خاک به وسيله فرسايش پيش مي آيد، آن است که مدت زمان لازم براي تشکيل 2 تا 3 سانتي متر خاک چقدر است؟ خاک شناسان در اين مورد بر اساس اينچ يا سانتي متر فکر نمي کنند بلکه در اين رابطه افقها، لايه ها و پروفيلها را در نظر مي گيرد. تفاوتي که بين سرعت تشکيل خاک بر روي سنگهاي يکپارچه و ته نشستهاي غير يکپارچه وجود دارد آشکار است.
کلارک با بررسي مواد محلول در رودخانه ها اين گونه نتيجه گيري کرد که سطح اراضي کره زمين در هر 30000 سال به اندازه 30 سانتي متر پايين مي رود. مقادير زيادي از مواد بايد از خاکهاي کامل جوان و مسن خارج شده باشند. عواملي که بر سرعت پديده پدوژنز تاثير دارند شامل شدت هوازدگي فساد و پسروي و ماندگي پدولوژيکي باشد. شدت هوازدگي در واحد حجم خاک براي پروفيلهاي کم عمق که تکوين آنها به کندي از سنگهاي آذرين ريز بافت انجام شده بيشتر از پروفيلهاي کم عمقتري است که با سن و اقليم همسان از سنگهاي درشت بافت گابرو تشکيل شده است. پسروي شامل فرآيندهاي برگشتي است مانند آنچه که در مورد شور شدن دوباره فصلي خاکي که تدريجا آبشويي شده ملاحظه مي گردد. ماندگي پدولوژيکي خاک به پايداري آن در برابر شرايط تغيير يافته محيطي گفته مي شود.
مقاطع خاک:
بيشتر خاک ها داراي پروفيل يا سکانسي از لايه هاي افقي مشخص هستند. اين افق ها نتيجه فرايند هاي حمل مواد بوسيله آب و فعاليت موجودات زنده هستند. بطور کلي 5 افق عمودي در يک خاک نمونه(Typical) وجود دارد که شامل افق هاي O ,A ,B ,C ,R مي باشد.
افقO: بالاترين لايه در اکثر خاک هاست که اصولا حاوي گياهان، سطوح مختلفي از مواد تجزيه شده و هوموس ها مي باشد.
افق A: در زير افقO افق A قرار دارد. اين لايه اساسا از ذرات کانيايي تشکيل شده که داراي 2 ويژگي هستند. اولا در اين لايه هوموس و ديگر مواد ارگانيکي با ذرات کانيايي مخلوط شده و ثانيا اين زون، يک زون جابجايي است که در آن آب ذرات ريزتر و مواد محلول را حمل کرده و آنها را در لايه زيرين ته نشست داده است. بنابراين افق A از نظر رنگي تيره و از نظر بافتي سبک و متخلخل است. افق A عموما به 2 بخش، افق تيره تر بالايي با تجمع مواد آلي و افق پاييني که نشانگر فقدان مواد بدليل انتقال آنها توسط آب است متمايز مي شود.
افق B: يک لايه خاک حاوي مواد معدني است که اصولا بوسيله ته نشيني تشکيل شده است. اين لايه مواد حل شده توسط آب را از افق A دريافت مي کند و داراي دانسيته حجمي بالاتري نسبت به افق A بدليل غني شدگي اش از ذرات رس مي باشد. افق B معمولا بوسيله اکسيدهاي آهن و آلومينيم يا بوسيله کربنات کلسيم ته نشين شده از افق A رنگي مي شود.
افق C: اساسا از سنگ مادر هوازده شده اي تشکيل شده که توسط فرايندهاي خاک زايي يا جابجايي يا تشکيل مواد ارگانيکي بطور موثر تحت تاثير قرار نگرفته است.
افقR: حاوي سنگ بستر غير هوازده است.


پايداري خاک در مقادير مختلف رطوبت:
پايداري اجزاء خاک در هر افق تاثير زيادي بر روي خصوصيات متعدد خاک دارد. متاسفانه سنجش صحرايي اين خاصيت زياد دقيق نيست. در صحرا، پايداري خاک در بيشترين مقادير ممکن رطوبتي به کار برده مي شود.
1- پايداري در حالت تر(مقدار رطوبت مساوي يا کمي بيشتر از حد ظرفيت زراعي است).
الف) چسبندگي(Stickyness): خاصيت چسبندگي به ساير اجسام.
a) غير چسبنده(non sticky): به طور طبيعي مواد خاک به انگشتان نمي چسبد.
b) کمي چسبنده(Slightly sticky): خاک به يکي از انگشتان مي چسبد ولي به انگشتان ديگر نمي چسبد.
c) چسبنده(Sticky): خاک هم به انگشتان و هم به شست مي چسبد و تا اندازه اي کش مي آيد.
d) بسيار چسبنده(Very sticky): خاک به شدت به انگشتان و شست مي چسبد.
ب) شکل پذير(Plasticity): ظرفيت قالب گيري با دست.
a) شکل ناپذير(non plastic): با غلتاندن خاک بين دو دست، ميله ايجاد نمي شود.
b) کمي شکل پذير(Slightly plastic): با غلتاندن خاک بين دو دست فقط ميله هاي کوتاه کمتر از يک سانتي متر ايجاد مي شود.
c) شکل پذير(Plastic): ميله هاي بلند را ميتوان ايجاد کرد و فشار کمي لازم است تا بتوان يک قطعه شکل يافته را در هم شکست.
d) بسيار شکل پذير(Very plastic): فشار زيادي لازم است تا يک قطعه قالب گرفته را بتوان تغيير شکل داد.
2- پايداري در حالت مرطوب:(رطوبت خاک بين خشکي و حد ظرفيت زراعي است).
a) شل(Loose): ذرات خاک به هم پيوسته نيستند.
b) خيلي ترد(Very friable): خاکدانه ها به آساني بين شست و انگشت خرد مي شوند.
c) ترد(Friable): فشار ملايمي بين شست و انگشت لازم است تا خاکدانه ها را خرد کند.
d) سفت(Firm): فشار متوسطي بين شست و انگشت لازم است تا بتوان خاکدانه ها را خرد کرد.
e) خيلي سفت(Very firm): فشار زيادي بين شست و انگشت لازم است تا بتوان خاکدانه ها را خرد کرد.
f) فوق العاده سفت(Extremely firm): خاکدانه ها را نمي توان با فشار شست و انگشت خرد کرد.
3- پايداري در حالت خشک:(خاک خشک در مجاورت هوا)
a) شل(Loose): ذرات خاک به هم پيوسته نيستند.
b) نرم(Soft): خاکدانه ها به آساني در دست به دانه هاي مجزا مي شکنند.
c) کمي سخت(Slightly hard): فشار ملايمي بين شست و انگشت لازم است تا خاک را خرد کند.
d) سخت(Hard): خاکدانه ها بين شست و انگشت به زحمت قابل شکستن مي باشد.
e) فوق العاده سخت(Extremely hard): خاکدانه ها را با دو دست هم نمي توان در هم شکست.




تيپهاي خاک مناطق مختلف جغرافيايي جهان
( از استوا تا قطب شمال)




الف- خاکهاي حاره اي و مجاور حاره اي
تقريبا 25 درصد سطح کره زمين را مناطق حاره اي اشغال کرده است. در تشکيل خاکهاي حاره اي آب و هوا و رستنيها بيش از ساير عوامل موثر هستند. در اين مناطق درجه حرارت ماهيانه در سردترين ماه بالاي 18 درجه سانتيگراد است بعلاوه خصوصيات ديگري نيز اين مناطق دارند که عبارتند از: نوسان کم درجه حرارت، باران ساليانه زياد، نبود فصل خزان، وجود پوشش گياهي و جنگلي انبوه و هميشه سبز، تجزيه سنگها و شستشوي سريع بازها.
خاکهاي مناطق حاره اي با خاکهاي مناطق قطبي بعللي که در بالا توضيح داده شد متفاوت است. چون آب و هواي قطبي داراي زمستانهاي سرد و طولاني است، از اين رو ضخامت خاک مناطق مزبور فوق العاده کم است، اما آب و هواي حاره اي واقعي باعث تخريب بسيار زياد سنگها شده و درنتيجه ضخامت خاکهاي آن خيلي زياد است. تخريب در اين مناطق بيشتر شيميايي است درصورتي که در مناطق قطبي تخريب بيشتر بصورت مکانيکي صورت مي گيرد.
دوره يخبندان، در تکامل خاکهاي حاره اي خللي وارد نياورده بلکه فقط تکامل آن را تغيير داده است. بنابراين خاکهاي حاره اي در حقيقت بسيار قديمي تر از خاکهاي قسمت اعظم اروپا يا قسمتهاي ديگر جهان است.
تيپهاي مختلف خاک:
الف) تقسيم بندي بر اساس نوع ماده:
چنانچه سنگ مادر کربناتي نباشد خاکهاي زير تشکيل مي شود:
1- ليمونهاي قرمز: اين خاک چسبنده و داراي مقدار زيادي کائولينيت است.
2- خاکهاي سرخ به معناي واقعي: دانه بندي اين خاک ريز است و به آساني خرد مي شود. اسيد سيليسيلک، در خاکهاي سرخ به شدت شسته شده و همچنين از بازها فقير هستند.
3- خاکهاي سرخ لاتريتي: که در به مقدار زيادي اکسيد آلومينيوم آزاد وجود دارد. اين خاکها در آب و هواي مرطوب که دوره خشکي آنها زياد طولاني نباشد، تشکيل مي شود.
ب) تقسيم بندي بر اساس آب و هوا، رستنيها و شستشوي خاک:
1- خاکهاي سرخ ساواني: که در آب و هواي متغير مرطوب تشکيل شده و به اندازه کافي حاصلخيز است.
2- ليمونها سرخ: اين خاک شستشو يافته، از لحاظ باز فقير و در مناطق جنگلهاي هميشه سبز آب و هواي مرطوب يافت مي شود.
3- خاکهاي لاتريتي: مانند خاکهاي سرخ لاتريتي هستند.
4- لاتريتهاي واقعي


ب- خاکهاي استپي علف بلند ( چرنوزيم و خاکهاي مشابه آن )
چرنوزيم و خاکهاي مشابه آن بيشتر تحت تاثير آب و هوا و رستيها پيدايش مي يابد.
در اکراين، قسمت مرکزي ايلات متحده آمريکا، سيبري جنوبي و همچنين در زير بقاياي گياهان استپي آلمان، خاکهايي وجود دارد که به آنها خاکهاي سياه استپي يا چرنوزيم ( Tschernosem ) مي گويند.
اين خاک از افقهاي A و C تشکيل شده است که افق A به رنگ خاکستري سياه و داراي بافت بسيار خوبي است که در مقابل عوامل مکانيکي مانند باران، يخبندان و غيره از خود مقاومت نشان مي دهد. اين داراي سوراخها و منافذ ريز فراواني است که تا 60 درصد حجم خاک را اشغال مي کند و داراي موجودات زنده فراواني است. ضخامت اين افق تا 150 سانتيمتر نيز مي رسد. افق A داراي مقدار هوموس کمي است و حداکثر به 10 درصد مي رسد. نسبت کربن به نيتروژن 8 تا 12 بوده و PH آن تقريبا 5/6 تا 7 است. اين افق فاقد کربنات کلسيم است. افق C که سنگ مادر چرنوزيم را تشکيل مي دهد، اغلب از لس است.

شرايط تشکيل چرنوزيم:
اين خاکها در آب و هواي خشک تشکيل مي شوند. زمستانهاي سخت و تابستانهاي گرم از مشخصه هاي اين تيپ آب و هوا مي باشد. در منطقه تشکيل چرنوزيم مقدار بارش ساليانه در حدود 350 تا 500 ميليمتر است و بيشتر در اوايل بهار مي بارد.




ج- خاکهاي مناطق خشک ( خاکهاي استپي علف کوتاه، خاکهاي بياباني و نيمه بياباني )
در اينجا آب و هوا و رستنيها عامل اصلي تشکيل دهنده خاک است.




- تاثير عمومي آب و هواي خشک:
اين مناطق آب و هوايي در نيمکره شمالي از آفريقاي شمالي شروع شده، از عربستان و آسياي مرکزي گذشته تا چين شمالي ادامه مي يابد. در نيمکره جنوبي شامل قسمتهايي از شمال شيلي، آرژانتين، آفريقاي جنوبي و استراليا مي شود. اين آب و هوا که تقريبا يک چهارم از کره زمين را در بر مي گيرد، از لحاظ تشکيل خاک و کشاورزي داراي مشخصات زير است:
1- نزولات جوي کمتر از تبخير است، ريزش باران در آانجا بيشتر بصورت حادثه اي بوده و تبخير زياد و بالا آمدن آب باعث جمع شدن بازها در خاک مي شود.
2- خشکي هوا در آنجا شديد و جمعيت آن کم است.
3- اختلاف زياد درجه حرارت در اين مناطق، سبب تخريب فيزيکي شديد سنگها مي شود.
4- پوشش گياهي آن در مقايسه با مناطق معتدلع گرم و مرطوب کمتر است و هر چه از مناطق استپ جنگلي به طرف مناطق بياباني پيش برويم، پوشش گياهي به تدريج رو به کاهش مي رود، به اين صورت که استپ درختي رفته رفته به استپ بوته اي و سپس بتدريج به استپ علفي و بعد به مناطق نيمه بياباني و آنگاه به مناطق بياباني مي رسيم. جنگلها، محدود به خاکهايي مي شود که داراي آب اضافي ( آب زيرزميني و آب ذخيره فصلي ) باشند.
5- خاکهاي مناطق خشک، هميشه از کاتيونها ( کلسيم، منيزيم و سديم ) اشباع شده است و نمک موجود در آب زيرزميني نيز براي تشکيل خاک اهميت دارد.

نمونه هايي از خاکهاي مناطق خشک:

1- خاکهاي بلوطي رنگ: آنها خاکهاي استپهاي علف کوتاه است و از لحاظ ساختمان و رنگ با خاکهاي سياه استپي متفاوت است. اين خاکها به علت خشکي زياد آب و هوا از لحاظ تشکيل هوموس، کيفيت هوموس و دانه بندي به خوبي خاکهاي سياه استپي ( چرنوزيم ) نيست. مقدار هوموس آن 2 تا 4 درصد و نسبت کربن به ازت در هوموس تقريبا 12 است. در آب و هواي استپي که تابستانهاي آن گرم و زمستانهاي آن سرد و تقريبا داراي 250 تا 300 ميليمتر باران در سال است، تشکيل مي شود. در اين خاکها نسبت به چرنوزيم بوته کمتري مي رويد. پراکندگي اين خاکها در مناطق وسيعي از آمريکاي شمالي، اروپاي جنوب شرقي و آسياي مرکزي مي باشد.
رنگ افق A در اين خاکها به رنگ بلوط است. در اين خاکها منافذ و سوراخهاي ريز متعددي وجود دارد که آنها را جانوران بوجود آورده اند. اين گذرگاه هاي حيواني غالبا به شکل جيبي وارد افق B مي شود. افق C اغلب از لس تشکيل شده است. در اين خاکها کربنات کلسيوم به علت خشکي زياد کمتر شسته مي شود و در عمق 40 تا 60 سانتيمتري از سطح خاک قرار دارد. کمي پايين تر از آن ممکن است سولفات کلسيوم ( گچ ) ظاهر گردد.
2- خاکهاي خاکستري و قهوه اي نيمه بياباني: در اين مناطق 125 تا 250 ميليمتر در سال باران مي بارد و گياهان آن مقاوم به خشکي و شوري هستند. در چنين شرايطي پوشش گياهي خيلي تنک بوده و بقاياي گياهي خيلي کم است لذا مقدار هوموس افق A در اين خاک تقريبا به 1 درصد مي رسد. رنگ قسمتهاي سطحي تر اين خاکها کمي روشن تر از قسمت زيرين آن است و واکنش خاک رويي آن اغلب قليايي است. افق B بيشتر از افق A کربنات دارد، بعلاوه افق B اغلب داراي گچ بيشتري نيز هست. در اين خاکها علاوه بر کلسيم و منيزيوم، سديم نيز در قسمت قابل واکنش خاک وجود دارد که باعث نامرغوبي ويژه اي در خواص افق B مي شود. خاکهاي قهوه اي و خاکستري در مناطق خشک آسيا و قسمت غربي آمريکاي شمالي ديده مي شود.


3- خاکهاي بياباني:
خاکهاي بياباني واقعي، در مناطقي تشکيل مي شود که نزولات جوي آن کمتر از 125 ميليمتر در سال است، در اين خاکها به علاوه فقر پوشش گياهي، هوموس به حداقل ممکن مي رسد و خشکي زياد و فقر پوشش گياهي، مانع از تخريب شيميايي و تشکيل خاک مي شود. فقط پس از انکه خاک، گاهگاهي بر اثر رگبارهاي حادثه اي مرطوب مي شود، تخريب شيميايي بطور موقت انجام و تشکيل خاک به معني محدود کلمه صورت مي گيرد.رطوبت و تخريب اتفاقي، مانع از انتقال مواد از قسمتهاي سطحي خاک به قسمتهاي زيرين مي شود. در اين خاکها بيشتر قشرهايي از کربنات کلسيم، سولفات کلسيم، سيليس و اکسيد آهن تشکيل مي شود. سديم بيشتر در قسمتهايي از خاک که کمتر تکامل يافته و قابليت واکنش آن نيز کم است، وجود دارد.




د- خاکهاي قهوه اي جنگلي ( خاک جنگلهاي مخلوط )

منطقه اصلي خاکهاي قهوه اي اروپاي مرکزي است. از اين رو به خاکهاي قهوه اي جنگلي، خاکهاي قهوه اي اروپاي مرکزي نيز مي گويند.

شرايط تشکيل:
1- سنگ مادر نبايد از لحاظ بازها خيلي فقير يا داراي مقدار زيادي بي کربنات باشد، بلکه مقدار متوسطي از بازها بصورت سيليکات کافي است.
2- آب اضافي نبايد در خاک موجود باشد ( چه بصورت آب زيرزميني و چه بصورت آب ذخيره فصلي ) و براي اينکه آب ذخيره در زمين تشکيل نگردد زمين نبايد زياد هموار باشد، بنابراين ناهمواري متوسط کمال مطلوب است.
3- آب و هواي معتدل با باران پراکنده در تمام طول سال، اختلاف کم درجه حرارت بين شب و روز و زمستان و تابستان و بارش ساليانه حداقل 500 ميليمتر در سال

بنابر آنچه گفته شد، براي تشکيل خاک قهوه اي تنها تاثير آب و هواي معتدل که داراي رطوبت معيني باشد کافي نيست، بلکه پوشش طبيعي، ناهمواري و سنگ مادر نيز موثر است.

نيمرخ خاک قهوه اي جنگلي:
افق A: هوموسي، خاکستري قهوه اي، کمي چسبنده، پر از ريشه، بافت مرغوب، تا اندازه اي غني از لحاظ جانوران کوچک، واکنش کمي اسيدي، نسبت کربن به ازت تقريبا 15 تا 18.
افق B: ليمويي تر و چسبنده تر از افق A، قهوه اي تا زرد مايل به قهوه اي، کمي اسيدي، بدون کربنات، پر از ريشه و اغلب داراي مجراهاي ريزي که توسط ريشه بوجود آمده است.
افق C: ممکن است داراي کربنات باشد ( مثلا لس )، وقتي که کربنات نداشته باشد ( مثلا گنيس ) کم کم از B به C تبديل ميگردد.ترکيبات آهن به بصورت آهن سه ظرفيتي است.

تقسيم بندي خاکهاي قهوه اي بر اساس زير است:
اول- مقدار بازها: بسته به ميزان PH خاک به خاکهاي از لحاظ بازي غني ( PH بين 6-7 ) و فقير ( 8/4 تا 5/5 )
دوم- مقدار رس: اگر مقدار رس کم باشد، خاکهاي ماسه اي و اگر رس زياد باشد، خاکهاي ليموني نارس بوجود مي آيند.


خاکهاي جنگل سوزني برگ شمالي و توندرا ( نواحي مجاور قطبي )

الف) انواع آب و هواي مرطوب از ديدگاه خاک شناسي:

1- آب و هوايي که داراي خصوصيات شمالي است: ( به عقيده کپن، آب و هواي آن در زمستان سرد و مرطوب است ) در اين نوع آب و هوا با اينکه نزولات جوي خيلي کم است باز هم خاک داراي رطوبت زياد است و اختلاف درجه حرارت بين فصل سرد و گرم بسيار زياد است. در قسمتهاي شمالي و مرکزي منطقه اي که داراي اين تيپ آب و هوا است، جنگل سوزني برگ وجود دارد.

2- آب و هواي معتدل: (به عقيده کپن، اين آب و هوا، کم مرطوب است ) در اين آب و هوا رطوبت زياد و اختلاف درجه حرارت بين روز شب و زمستان و تابستان کم است. باران در تمام فصول مي بارد. در قسمتهاي کوهستان، جنگلهاي مخلوط آلش و کاج وجود دارد.

3- آب و هواي مرطوب حاره اي: مربوط به جنگلهاي هميشه سبز مناطق حاره و مجاور حاره است.


ب) پدوزول:

1- پدوزولهاي نمونه شمالي:
اين خاکها در زير جنگل وزني برگ شمالي تشکيل شده است. رطوبت آنجا نسبت به منطقه چرنوزيم خيلي بيشتر است. کربنات و بازها بر اثر رطوبت زياد شسته شده، به افقهاي تحتاني منتقل گرديده، از اين رو بافت خاک بسيار نامرغوب و محيط خاک اسيدي شده است. افق B پدوزول، ليموني سفت و به رنگ قهوه اي است. افق A به سه افق فرعي A0، A1 و A2 تقسيم مي شود. رنگ افق A بعلت شسته شدن هوموس و افزايش درجه اسيدي خاک و تخريب رس روشن است. نسبت کربن به ازت آن زياد و در حدود 20 تا 30 است. اکسيدهاي آهن و آلومينيوم ضمن تشکيل پدوزول به از افقهاي سطحي به افق B انتقال مي يابد. اين خاکها در روسيه، اروپاي شمالي و آمريکاي شمالي گسترش دارند.
شرح افقهاي پدوزول:
A0: بقاياي گياهان جنگلي، بي شکل، قهوه اي سرخ تيره، طبقه طبقه با ضخامت 2 تا 5 سانتيمتر.
A1: خاکستري تيره، هوموسي، بافت دانه اي مجزا، ضخامت 1 تا 5 سانتيمتر، PH در حدود 5/4.
A2: خاکستري روشن، ماسه اي، داراي مقدار زيادي کوارتز، فقيرترين افق از لحاظ اسيد سيليسيک، اکسيد آهن و آلومينيوم و PH در حدود 2/4 تا 7/4.
B: رنگ مشابه زنگ آهن، داراي اکسيد اهن و آلومينيوم.

2- شبه پدوزولها:
اين خاکها در کشورهاي مجاور مناطق حاره که داراي رطوبت زياد هستند مثل اندونزي، برخي نواحي استراليا و چين و جنوب غربي آمريکا تشکيل مي شود. اين خاکها داراي مشخصات زير هستند:
رنگ پريده، واکنش اسيدي، پوشش هوموسي ضخيم، بعلت اينکه بخشهاي زيرين اين خاک تحت تاثير آب قرار دارد، بايد آن را جزو خاکهاي اسيدي که تحت تاثير آب ذخيرهتشکيل شده و داراي افق رنگ پريده است محسوب داشت.

3- پدوزولهاي ثانويه:
اين خاکها در اثر دخالت انسان، از تيپهاي ديگر خاک منتج مي شود.مثلا در آلمان در اثر تخريب جنگلهاي پهن برگ طبيعي از خاک قهوه اي بوجود آمده است. فرقهاي اساسي اين خاک با پدوزولهاي طبيعي عبارتند از:
مشخص بودن افق A در نوع ثانويه، اسيديته بالاتر خاک بين 3 تا 5/3، نبود لايه فرعي A1

4- پدوزولهاي اصلاح شده:
اين عمل توسط انسان و بر روي پدوزولهاي طبيعي صورت گرفته است. اين پدوزولها بر اثر از بين رفتنيک اجتماع گياهي مصنوعي بوسيله يک اجتماع گياه طبيعي يا بوجود آمدن علفزار، بجاي جنگل بوجود مي آيد.


ج) خاکهاي نواحي مجاور قطبي:
از خصوصيات اين خاکها، آب و هواي توندايي، رطوبت زياد هوا، باران کم و ابر زياد است.در برخي نواحي و بطور محلي خاک خشک و گرم است ولي در بيشتر مواقع غالبا در تمام طول سال يخ بسته است. پوشش گياهي در اين محلها محدود به انواع بعضي از درختان کوتاه قد ( بتولا و ساليکس )، خزه و گلسنگها است. ضخامت نيمرخ خاک در اين مناطق از چند سانتي متر تجاوز نمي کند. بعلت تجزيه کم مواد آلي در اين مناطق، هوموس آنها نسبتا زياد است. بعلت پوشش گياهي کم خاک آنجا بيشتر تحت تاثير فرسايش قرار مي گيرد. اين خاکها در سيبري، کاناداي شمالي و آلاسکا گسترش دارند.


خاکهاي حاصل از تاثير سنگ و آب و هوا:

الف- سيروزم : خاک نارس مناطق معتدل است و خواص آن بستگي به سنگ مادر دارد از اين جهت در تقسيم بندي آن به انواع مختلف، اغلب نوع سنگ مادر را در نظر مي گيرند. سيزومهاي حاصل از سنگهاي سست و آزاد جزو ريگوسلها و سيزومهاي حاصل از سنگهاي سفت و سخت جزو ليتوسلها بشمار مي آيند. اين خاکها را اغلب مي توان در مناطق کوهستاني، روي رسوبات جديد و در محلهايي که خاک فرسايش يافته پيدا نمود.

ب- خاکهاي حاصل از سنگهاي کربناته:

1-رندزين يا خاک کربناتي- هوموسي: از سنگ آهک در آب و هواي اروپاي مرکزي، اصولا خاکهاي کم عمقي که تا اندازه اي خشک و داراي رنگ هوموسي قوي است، بوجود مي آيد. افق A داراي بافت بسيار مرغوب بوده و خاکدانه آن به آساني خرد مي شود. اين افق داراي کلسيوم، منيزيوم و همچنين هوموسي که تا اندازه اي از لحاظ ازت غني است، تشکيل شده و ضخامت آن 10 تا 30 سانتيمتر است. نوعي از اين خاک بنام رندزين خاکستري غني از جانوان خاک زي بوده و در مناطقي که درصد آهک سنگ زياد باشد تشکيل مي شود.
2- ترافوسکا: از سنگ آهک تشکيل مي شود و داراي مشخصات زير است:
افقA ان قهوه اي تيره و افق B آن ليموني، به رنگ قهوه اي سرخ درخشان است. در افق C سنگ آهک دار قرار دارد. اين خاک در قمتهاي شمالي آلپ و در ديگر قسمتهاي جنوبي اروپاي مرکزي يافت مي شود.

2-تراروسا: اين خاک نيز از سنگ آهک و بيشتر در آب و هواي زيتوني منطقه مديترانه تشکيل مي شود. افق A آن به رنگ قهوه اي قرمز است که در آن رنگ هوموسي بطور آشکار ديده نمي شود. رنگ افق B قرمز درخشان تا سرخ مايل به قهوه اي بوده که اين رنگ ناشي حضور اکسيد آهن آبدار مي باشد. در اين افق قطعات آهک نيز ديده مي شود. در زير اين افق بلافاصله صخره هاي آهکي تخريب نشده وجود دارد.





ج- خاکهاي حاصل از سنگهاي غير کربناتي با ترکيبات کاني يکنواخت:

اين خاکها اهميت محلي دارند و داراي مشخصات زير هستند:
رنگ آنهاتيره است، غني از بازها هستند، مقدار هوموس آنها بسيار زياد ( 6 تا 7 درصد )، نسبت کربن به ازت خيلي کوچک ( کمتر از 9 ) و غالبا فاقد افق B است. گياهان در افق A خوب ريشه دوانيده و در اين افق تعداد زيادي موجود زنده زندگي مي کنند. ميزان کلسيم و منيزيم آنها ( بستگي به نوع سنگ ) بالا است.

د- رانکر:
از خاک نارس بوجود مي آيد، يعني اينکه در خاک نارس، در نتيجه پيشرفت تخريب فيزيکي و شيميايي، خاکي بوجود مي آيد که قسمت رويي آن داراي هوموس است. رانکرها نيز مانند سيزومها اگر حاصل از سنگهاي سست و آزاد باشند، جزو ريگوسلها و اگر حاصل از سنگهاي سفت و سخت باشد، جزو ليتوسلها بشمار مي آيند. اگر سنگ اوليه رانکر غني از سيليکات و به آساني تخريب شود، رانکر مربوطه پس از تکامل به خاک قهوه اي تبدبل مي شود. اما از رانکري که روي سنگ فقير از لحاظ سيليکات قرار دارد، پدوزول بوجود خواهد آمد.




خاکهاي هيدرومورفي:
اگر سطح آبهاي زير زميني بالا باشد يا اينکه بر اثر طغيان رودخانه،دريا و غيره سطح زمين را بپوشاند يا در طبقات غير قابل نفوذ بصورت مسدود شده باقي بماند، خاکهايي تشکيل مي شوند که که تکاملشان به ميزان قابل توجهيبستگي به تاثير آب زير زميني و آب ذخيره فصلي دارد. عوامل اصلي موثر در تشکيل خاکهاي هيدرومورفي، آب، ناهمواري و آب و هوا هستند.

انواع خاکهاي هيدرومورفي:
1- گلاي:
گلاي نام يک تيپ خاک و کلمه اي است روسي که بيشتر معني توده رسي چسبنده را ميدهد. آب زيرزميني در تشکيل آن نقش بسزايي دارد. گلاي داراي افقها Ah و G0 است.
افق Ah، هوموسي است و تحت تاثير آب قرار ندارد و در زير آن افقG0 ( افق اکسايشي ) ديده مي شود. اين افق با بالا رفتن سطح آب زيرزميني گاهي خيس و گاهي خشک است و بنابراين رطوبت خاک دايم در حال تغيير است. در مواقعي که اين افق خشک است، پديده اکسايش اتفاق افتاده و در نتيجه آن لکه هاي زرد مايل به قرمز، که شبيه زنگ آهن است، تشکيل مي شود.در فصل مرطوب پديده احياء اتفاق مي افتد که در نتيجه آن لکه هاي خاکستري کم رنگ تا کبود در افق G0 بوجود مي آيد.
زير اين افق، افق Gr ديده مي شود که هميشه تحت تاثير آبهاي زير زميني قرار دارد و رنگ آن خاکستري کم رنگ تا کبود است.
گلاي را مي توان بيشتر در مناطق علفزار، کنار رودخانه هاي کوچک و جويها يافت.


2- پسيدوگلاي:
پسيدوگلاي تحت تاثير آب ذخيره فصلي بوجود مي آيد. آبهاي فصلي زماني در خاک ذخيره مي شود که خاک داراي مقدار زيادي رس و لاي بوده و يک طبقه يا يک افق غير قابل نفوذ در خاک تشکيل شده باشد. از ديگر شراط تشکيل آن وجود آب و هواي سرد پرباران است. در فصول مرطوب که هوا نمي تواند وارد خاک شود، درنتيجه رنگ خاک در اثر پديده احياء آبي کمرنگ و يا سبز کمرنگ مي گردد. در فصول خشک و موقع رويش گياه، افقهاي سطحي خشکتر شده و در نتيجه پديده اکسايش رنگ خاک به رنگ خاکستري سرخ در مي آيد. پسيدوگلاي از افقهاي Ah، g1 و g2 تشکيل شده است.
افق Ah هوموسي است و زير آن افق g1 قرار دارد که نسبت به افق زيرين خود يعني g2 زودتر خشک شده و پديده اکسايش در آن صورت مي گيرد. رنگ افق g1 خاکستري روشن تا تيره همراه با لکه هاي زيادي به رنگ قرمز مايل به قهوه اي مي باشد. رنگ افق g2 مايل به خاکستري سرخ تا قهوه اي مايل به زنگ آهن است که لکه هاي خاکستري روشن در آن ديده مي شود و نمايي مثل سنگ مرمر را دارد که به همين خاطر به آن خاک مرمري هم گفته مي شود.
خواص پسيدوگلاي: PH آن اغلب کم است ولي اگر از سنگ مادر آهکي بوجود آيند، PH آنها به بيشتر از 7 نيز ميرسد. ماده آلي پسيدوگلاهاي قليايي به رنگ خاکستري تيره و ماده آلي پسيدوگلاهاي اسيدي به رنگ قهوه اي است.
از پسدوگلاهاي کامل مي توان به عنوان مراتع خوب استفاده کرد بعلاوه براي احداث جنگل نيز محل مناسبي هستند.

3- خاکهاي مرغزاري ( خاکهاي چمني ):
اين خاکها از رسوبات رودخانه اي تشکيل شده و آب زيرزميني موجود در آن تابع آب موجود در رودخانه است. اين خاکها بيشتر در دره هايي يافت مي شود که در آن آب جاري است و آب زيرزميني دارد. اين خاک غني از پوشش گياهي ( بصورت چمن، درخت تبريزي و کلا گياهاني که در محيط مرطوب خوب رشد مي کنند ) است. خاکها مرغزار داراي افقهاي زير هستند:
Ah: اين افق از لحاظ هوموسي غني و به رنگ خاکستري قهوه اي است.
G: رنگ قسمتهاي بالايي اين افق بعلت پديده اکسايش، شبيه رنگ زنگ آهن و رنگ قسمتهاي پاييني آن که بيشتر تابع آب زيرزميني و پديده احياء در آن صورت مي گيرد به رنگ خاکستري است.
در منطقه خاکهاي مرغزاري، خاکهاي نارس به علت جديد بودن رسوبات زياد است. خاکها مرغزاري ممکن است در نتيجه تغيير عوامل تشکيل دهنده خاک و شرايط موجود، به خاکهاي مرغزاري اهکدار، خاکهاي مرغزاري رندزين مانند خاکهاي سياه و غيره تبديل گردد.


4- خاکهاي باتلاقي:
اين خاکها مشابه گلاي بوده و افقهاي آن نيز مشابه است. اين خاک در دهانه رودخانه هاي نزديک دريا ( باتلاقهاي رودخانه اي ) و در ساحل خود دريا ( باتلاقهاي دريايي ) يافت مي شود.اين خاکها از نوع رسي تا ماسه اي بوده و اغلب داراي کربنات کلسيوم است که حاصل غلاف جانوران کوچک دريايي است. خاکهاي باتلاقي قديم نسبت به نوع جديد مقدار زيادي اهک و باز خود را از دست داده اند، بافت آنها تخريب شده، اسيده شده و سفت و غير قابل نفوذ شده اند.
اين خاکها از نظر اشباع کاتيوني بسيار متنوع است. باتلاقهاي رودخانه اي کمتر از باتلاقهاي دريايي در سديم اشباع شده اند.
5- خاکهاي مردابي ( خاکهاي توربي ):
اين خاکها از تورب ( ماده اي که در شرايط مرطوب تشکيل شده و حداقل 30 درصد ماده آلي دارد ) بوجود مي آيد. مردابها به دو دسته پست و مرتفع تقسيم مي شوند. خاکهاي مرداب پست که تحت تاثير آب زيرزميني تشکيل ميشوند، از لحاظ بازها، ازت و مواد غذايي غني بوده و واکنش آنها خنثي است. برعکس خاک مردابهاي مرتفع از لحاظ باز و مواد غذايي فقير است چرا که پوشش گياهي توربهاي مرتفع اغلب از بوته هاي کوتاه قد، علفهاي فقير از لحاظ مواد غذايي و کاجهاي نامرغوب تشکيل شده است.




خاکهاي شور و سديمي آب و هواي خشک:

1- سولونچاک:
آمريکاييها به اين خاک، خاک شور مي گويند.اين خاکها در چاله هايي که در آنجا سطح آب زيرزميني بالا است، ظاهر ميشود. بالا آمدن آب بر اثر خاصيت مويينگي باعث تجمع نمکهاي مختلف در افقهاي خاک مزبور مي شود. بيشتر اين نمکها را NaCl، Na2SO4، Na2CO3، CaSO4 و CaCO3 تشکيل مي دهند.
اين خاکها داراي واکنش قليايي بوده و پوشش گياهي آن کم است در نتيجه ماده آلي آن بسيار کم است.

2- سولونتز:
به اين خاک، خاک قليايي سفيد نيز گفته مي شود. مقدار نمک آن کم است و در قسمت تحتاني افق B به حداکثر خود مي رسد. اشباع سديمي در اين افق از 15 درصد فراتر رفته و تا 90 درصد هم مي رسد. بعلت واکنشهاي قلياي در آن PH سولونتز تا 11 هم افزايش پيدا مي کند. پوشش گياهي آن از سولونچاک بيشتر است. در افق خاکستري روشن تا خاکستري قهوه اي سولونتز ماده آلي جمع شده است.

3- سولود:
با اين خاکها، خاکهاي رنگ پريده استپي يا خاکها دگراده ( Degrade ) سديمي نيز مي گويند. سولود از خاکهاي شور و يا خاکهاي قليايي قديمي، در نتيجه کم شدن آب زيرزميني بوجود مي آيد. اين خاک کمي اسيدي است و اشباع سديمي افق B آن کمتر از 7 درصد است. پيدايش سولود بستگي کامل به اسيدي شدن خاک دارد.


فرسايش خاک
همانگونه شرح داده شد، پيدايش خاک با پديده طبيعي هوازدگي آغاز مي گردد و هنگاميکه خاک تازه پا به عرصه وجود مي نهد، تحت تاثير عوامل تخريب و تلاشي نيز قرار مي گيرد. فرسايش که خود موجب پيدايش خاک بود، سبب از بين رفتن آن نيز مي گردد. از آنجا که خاک به مراتب سست تر از سنگ است، عمل مزبور با شدت بيشتري اتفاق مي افتد. لذا در واقع خاک شديدا به حمايت يعني پوشيدگي نيازمند است.
در حقيقت حتي در شيبهاي تند وقتي خاک به قدر کافي پوشيده از گياه باشد، تقريبا فرسايش وجود ندارد و مي توان گفت که در زير حمايت پوشش گياهي ( معمولا جنگل )، خاک از خطر فرسايش بدور است.
تاثير عوامل مختلف در فرسايش خاک:
الف) تاثير عوامل طبيعي:
1- شکل زمين:
شيب زياد: هر چه شيب زمين بيشتر باشد، خطر فرسايش خاک بوسيله آب بيشتر است.
بيابانها و جلگه هاي وسيع: باد مي تواند در بيابانها و جلگه هاي پروسعت، بدون هيچ مانعي خاک را خشک و از نقطه اي به نقطه ديگر منتقل کند.

2- نوع سنگ و دانه بندي:
نوع سنگ: خاکهاي حاصل از سنگهايي که از کانيهاي مختلف تشکيل شده آن ( گرانيت، گنيس و ... ) کمتر فرسايش مي يابد. در عوض خاکهاي حاصل از سنگ آهک، گچ، لس و ... بوسيله باد و يا آب به آساني فرسايش مي يابد.
دانه بندي: هر چه دانه بندي خاک ريزتر باشد، خطر فرسايش آن بيشتر است. همچنين خاکهايي که از دانه بندي هاي مختلف تشکيل شده است ( مثلا از خاکدانه هايي به قطرهاي مختلف مانند ريگ، ماسه ، شن و ... )ديرتر از خاکهايي که تماما از رس يا ماسه ريز تشکيل شده اند، فرايش مي يابد.

3- تاثير پوشش زنده:
اگر خاک داراي پوشش گياهي باشد،کمتر مورد فرسايش قرار مي گيرد. رستنيها هم در مناطق مرطوب هم در مناطق خشک، به حفظ و نگهداري خاک کمک مي کند.پوشش گياهي هم از برخورد مستقيم قطرات باران به جلوگيري مي کند و هم از شدت باد مي کاهد

4- هوموس:
خاکهايي که داراي هوموس نامرغوب هستند زودتر تحت فرسايش خاک قرار مي گيرند. هوموس مرغوب باعث بهبود بافت خاک شده و از اين رو در شرايط آب و هوايي يکسان، پدوزول که هوموسش نامرغوب است، نسبت به خاکهاي قهوه اي و حتي خاکهاي سياه استپي زودتر فرسايش مي يابد.

5- آب و هوا:
رگبارها، بارانهاي شديد و ذوب ناگهاني برفها، باعث فرسايش خاک مي شود. در مناطق کم آب سيلابهاي حاصل از بارانهاي حادثه اي، باعث فرسايش شديد خاک مي شود.
در مناطق خشک، عامل باد نيز به تخريب و فرسايش خاک کمک مي کند. در بعضي موارد اين فرسايش چنان شديد است که باعث ايجاد چاله هاي نسبتا عميقي در سطح زمين مي شود.

ب) دخالت انسان:
استفاده بي رويه انسان از زمينهاي زراعتي، مراتع و جنگها ممکن است خاک را در معرض فرسايش قرار دهد.شواهد زيادي وجود دارد که انسان با ندانم کاري خود باعث از بين رفتن پوشش گياهي خاک و در نتيجه فرسايش شديد آن شده است. قطع بي رويه درختان جنگلي، چراي بيش از حد دام در مراتع، استفاده بي رويه از زمين هاي زراعتي، خاک را در معرض فرسايش قرار مي دهد.
گروه بندي دمايي خاک:

1- پرجليک ( Pergelic ): ميانگين سالانه دماي خاک پايين تر از صفر درجه سانتيگراد است.
2- کراييک ( Cryic ): ميانگين سالانه دماي خاک بين صفر تا 8 درجه سانتيگراد است و دماي تابستانه کمتر از 15 درجه سانتيگراد مي باشد.
3- ايزو ( Iso ): بصورت پيشوند اشاره به خاکهايي دارد که اختلاف بين دماي ماه هاي زمستان و تابستان کمتر از 5 درجه سانتيگراد باشد.
4- فريجيد و ايزوفريجيد ( and Isofrigid Frigid ): دماي خاک بين صفر تا کمتر از 8 درجه سانتيگراد ( 32 تا 47 درجه فارنهايت ) است.
5- مزيک و ايزومزيک ( Mesic and Isomesic ): دماي خاک بين 8 تا کمتر از 15 درجه سانتيگراد ( 47 تا 59 درجه فارنهايت ) است.
6- ترميک و ايزوترميک ( Thermic and Isothermic ): دماي خاک بين 15 تا کمتر از 22 درجه سانتيگراد ( 59 تا 72 درجه فارنهايت ) است.
7- هايپرترميک و ايزوهايپرترميک ( Hyperthermic and Isohyperthermic ): دماي خاک بالاتر از 22 درجه سانتيگراد ( بالاتر از 72 درجه فارنهايت ) است.

گروه بندي رطوبتي خاک:

1- اکويک ( Aquic ): اين خاکها حداقل براي مدت زمان کافي ( چند روز ) از آب اشباع شده اند. در اين خاکها شرايط احياء حکمفرماست و رنگدانه هاي کروماي کم نمايانگر اين وضعيت مي باشد.
2- آريديک يا توريک ( Aridic or Torric ): اين خاکها بيشتر از نصف زماني که خاک يخ نزده است خشک مي باشد و هيچگاه 90 روز متوالي زماني که دماي خاک در عمق 50 سانتيمتري بيشتر از 8 درجه سانتيگراد مرطوب نمي باشد. اين حد حرارتي رژيمهاي دمايي اريديک، پرجليک، کراييک و ايزوفريجيد را در بر ميگيرد.
3- پريوديک ( Perudic ): در بيشترين سالها مقدار بارش نسبت به تبخير و تعريق در هر ماه از سال فزوني دارد.
4- يوديک ( Udic ): در بيشترين سالها اين خاکها جمعا به مدت 90 روز از سال در بخش کنترل رطوبتي خشک نمي باشد ولي زريک نيستند.
5- يوستيک ( Ustic ):در بيشترين سالها اين خاک براي مدتي بيش از 90 روز پي در پي خشک است اما در بخشهايي بيش از نيمي از روزهايي که دماي خاک در عمق 50 سانتيمتري بيشتر از 5 درجه سانتگراد است، مرطوب مي باشد.
6- زريک ( Xeric ): اين خاکها در نواحي معتدل قرار دارند و داراي تابستاني خشک و زمستاني مرطوب مي باشند.


رده بندي خاکها بر اساس سيستم آمريکايي:

قبل از اينکه به توضيح اين بخش بپردازيم لازم است که يکسري افقهاي شناسايي زير سطحي خاک را که در اين طبقه بندي از آن نام برده شده را توضيح دهيم.
1- افق اگريک: اين افق مستقيما در زير لايه شخم تشکيل مي شود و در آن رس، سيلت و هوموس بصورت لايه اي تيره و کلفت جمع شده است.

2- افق آلبيک: اين افق E با رنگ روشن است که ارزش رنگ ( Color Value ) آن در حالت خشک مساوي يا بيشتر از 5 در حالت مرطوب برابر يا بيشتر از 4 مي باشد.

3- افق آرجيليک: بطور کلي يک افق B است که مقدار رس آن در مقايسه با افق بالايي خود 2/1 برابر زيادتر مي باشد که اين افق توسط انباشتگي رس آبرفتي به وجود مي آيد.

4- افق کلسيک: در اين لايه تجمع ثانويه کربناتها و عموما از نوع کلسيم و منيزيم وجود دارد و حداقل داراي 15 سانتيمتر ضخامت مي باشد. ميزان کربنات کلسيم آن بيشتر از 15 درصد و مقدار کربنات اين افق حداقل 5 درصد بيشتر از لايه زيرين آن است.

5- افق کمبيک: يک افق زير سطحي با بافتهاي شني خيلي ريز که در آن چند نشانه ضعيف از افق آرجيليک يا اسپوديک به چشم مي خورد.

6- افق ژيپسيک: اين افق از سولفات کلسيم غني است و مقدار آن بايد حداقل 5 درصد زيادتر از مواد زيرين اين افق است.

7- افق کانديک: اين افق از رسهايي با فعاليت کم تشکيل شده است بطوريکه CEC رس در 7=PH کمتر يا مساوي 100g/meg 16 است.

8- افق ناتريک: اين افق خواص يک افق آرجيليک را دارد وليکن علاوه بر آن داراي ساختمان منشوري يا ستوني است و بيش از 15 درصد ظرفيت تبادل کاتيوني (CEC) در آن با Na+ اشباع شده است و يا اينکه در 2/8=PH مجموع Mg2+ و Na+ تبادل بيشتر از مجموع Ca2+ و اسيديته تبادلي مي باشد.

9- افق اکسيک: ضخامت اين افق حداقل 30 سانتيمتر و بافت آن لوم شني يا ريزتر است. مقدار CEC آن در 7=PH برابر با 100g/meg 16 است.

10- افق پتروکلسيک: اين لايه يک افق کلسيک سخت شده است. درجه سختي آن بر اساس مقياس مو (Moh)، 3 يا بيشتر بوده و حداقل 2/1 درصد آن در اسيد حل شده و از بين مي رود ليکن در آب شکسته و تجزيه نمي شود.

11- افق سومبريک: اين افق داراي زهکشي خوب بوده اما زهکش آن در حد افق آلبيک نمي باشد. اين افق در اثر انباشتگي هوموس آبرفتي تشکيل شده است.

12- افق اسپوديک: در اين افق سزکويي اکسيدهاي آزاد و مواد آلي آبرفتي جمع شده است.

13- افق پلينتايت: افقي است با هوموس کم و سزکويي اکسيد زياد که بر اثر تر شدن و خشک شدن مکرر به گونه اي برگشت ناپذير به کفه هاي سخت محتوي آهن و يا خاکدانه ها تبديل مي گردد. در بخشهاي قرمز سخت شده اين لايه داراي رنگين دانه هايي از اجسام زرد، خاکستري يا سفيد هستند.

14- افق فراجي پن: اينگونه لايه هاي زير سطحي داراي وزن مخصوص ظاهري زياد بوده، در حالت مرطوب ترد و شکننده و در حالت خشک بسيار سخت هستند.
الف- آلفي سولها ( Alfisols ): خاکهايي با عناصر بازي زياد و افقهاي آرجيليک
آلفي سولها حدود 13 درصد از سطح زمين را در بر مي گيرند. اين خاکها به سبب حاصلخيزي طبيعي، موقعيتشان در مناطق مرطوب و نيمه مرطوب و واکنش آنها به مديريت خوب به گونه اي گسترده براي کشاورزي استفاده مي شوند. اين خاکها در مناطق معتدل ديده مي شوند ولي در مناطق گرمسيري و نيمه گرمسيري نيز گسترده اند.
مشخصات آلفي سولها:
1- انباشگي کافي از رسها و تشکيل افقهاي آرجيليک و کانديک در بخش زيرين خاک ( افق Bt ).
2- وضعيت بازي نسبتا زياد با درجه اشباع بازي 35 درصد که با افزايش عمق افزايش مي يابد.
3- گستردگي زير پوشش گياهي جنگلي پهن برگ
4- داراي افقهاي O، A، Bt و E و احتمال حضور افقهاي ناتريک، پتروکلسيک در اکوسيستم هاي مختلف.
5- رژيم رطوبتي مناسب و وجود آب قابل استفاده براي گياهان مزوفيتيک در بيش از نيمي از سال و يا براي سه ماه پيوسته در فصل گرم.
6- انباشتگي کم مواد آلي خصوصا در مناطق زير کشت.
طبقه بندي آلفي سولها:
آلفي سولها به 5 زبر رده تقسيم مي شوند:
1- اکوالف ها ( Aqualfs ): به گونه اي فصلي از آب اشباع هستند و يا اگر به طور مصنوعي زهکشي شده اند، نشانه هايي از رطوبت قبلي مانند رنگين دانه، کروماي پايين و سخت دانه هاي آهن و منگنز با قطر 2 ميليمتر و بيشتر را نشان مي دهند.
انواع اکوالف ها شامل:
a) پلينت اکوالف ها ( Plinthaqualfs ):در 5/1 متري از سطح اين خاکها بيشتر از 50 درصد پلينتايت وجود دارد.
b) ناتراکوالف ها ( Natraqualfs ): داراي افقهاي ناتريک مي باشد.
c) دوراکوالف ها ( Duraqualfs ): دوري پن وجود دارد.
d) فراجي اکوالف ها ( Fragiaqualfs ): فراجي پن وجود دارد.
e) کاندي اکوالف ها ( Kandiaqualfs ): افق آرجيليک يا افق کانديک فوقاني داراي CFC کمتر يا مساوي 16 ميلي اکي والان در صد گرم رس است.
f) گلاس اکوالف ها ( Glossaqualfs ): افق آلبيک به درون افق آرجيليک زبانه زده و دوري پن وجود ندارد.
g) آلب اکوالف ها ( Albaqualfs ): تغييرات بافتي بسيار واضح از افق آلبيک تا افق آرجيليک وجود دارد.
h) آمبراکوالف ها ( Umberaqualfs ): افق سطحي آمبريک وجود دارد.
i) اکراکوالف ها ( Ochraqualfs ): افق سطحي اکريک وجود دارد.

2- بورالف ها ( Boralfs ): به مرطوبي اکوالف ها نيستند و رژيم دمايي فريجيدر يا سردتر دارند و معمولا افق آلبيک به درون افق آرجيليک يا ناتريک زبانه مي زند.
انواع بورالف ها:
a)پيلي بورالف ها ( Paleboralfs ): مرز بالايي افق آرجيليک عميق تر از 60 سانتيمتر است و بافت خاک در برخي لايه هاي بالاي افق آرجيليک ريزتر از شني ريز لومي ( Loamy fine sand ) مي باشد.
b) فراجي بورالف ها ( Fragiboralfs ): فراجي پن وجود دارد.
c) ناتري بورالف ها ( Natriboralfs ): افق ناتريک وجود دارد.
d) کرايوبوالف ها ( Cryoboralfs ): رژيم دمايي خاک کراييک است.
e) اوتروبورالف ها ( Eutroboralfs ): در همه بخشهاي افق آرجيليک اشباع بازي بيشتر يا برابر 60 درصد بوده و در بخشهايي از هر سال برخي افقها خشک هستند.
f) گلاسوبورالف ها ( Glossoboralfs ): در قسمتهايي از افق آرجيليک اشباع بازي از 60 درصد کمتر است ويا هرگز خشک نيستند.

3- يودالف ها ( Udalfs ): به اندازه اکوالف ها مرطوب نيستند و به اندازه بورالف ها سرد يا داراي زبانه نمي باشند.
انواع يودالف ها:
a) اگريودالف ها ( Agrudalfs ): داراي افق اگريک است.
b) ناتريودالف ها ( Natrudalfs ): داراي افق ناتريک است.
c) فريودالف ها ( Ferrudalfs ): داراي افق آلبيک نا پيوسته است و گره هاي اهن با قطر 5/2 تا 5 ميليمتر در افق آرجيليک وجود دارد.
d) گلاس يودالف ها ( Glossudalfs ): داراي افق آلبيکي است که به درون افق آرجيليک زبانه زده است.
e) فراگلاس يودالف ها ( Fraglossudalfs ): داراي فراجي پن است و مواد افق آلبيک به درون افق آرجيليک زبانه زده است.
f) فراجي يودالف ها ( Fragiudalfs ): داراي فراجي پن است.
g) کاندي يودالف ها ( Kandiudalfs ): داراي افق آرجيليک و يا افق کانديک فوقاني که CEC کمتر يا مساوي 16 ميلي اکي والان در صد گرم رس است و ميزان رس به 20 درصد حداکثر ميزان رس در 150 سانتيمتري از سطح کاهش پيدا نمي کند.
h) کان هاپل يودالف ها ( Kanhapludalfs ): بيشتر افقهاي آرجيليک و کانديک داراي CEC کمتر يا مساوي 16 ميلي اکي والان در صد گرم رس مي باشند.
i) پيلي يوداف ها ( Paleudalfs ) خاک فعال عميق تر از 5/1 متر است و توضيع رس به گونه اي است که تا عمق 5/1 متري از سطح خاک کمتر از 20 درصد مقدار ماکزيمم کاهش دارد.
j) رديودالف ها ( Rhodudalfs ): افق آرجيليک داراي هيوي قرمزتر از 5YR و وليوي کمتر از 4 است.
k) هاپل يودالف ها ( Hapludalfs ): ساير يودالف ها.


4- يوستالف ها ( Ustalfs ): رژيم رطوبتي يوستيک دارند و مثل بورالف ها سرد نبوده و زبانه نيز ندارند و عموما در پايين خاک فعال انباشتگي کربنات ديده مي شود.
انواع يوستالف ها:
a) دوريوستالف ها ( Durustalfs ): دوري پن زير افق آرجيليک يا ناتريک ولي در محدوده 1 متر از سطح خاک وجود دارد.
b) پلينت يوستالف ها ( Plinthustalfs ): در عمق 25/1 متري از سطح خاک پلينتايت وجود دارد.
c) ناتريوستالف ها ( Natrustalfs ): داراي افق ناتريک است.
d) کاندي يوستالف ها ( Kandiusdalfs ): داراي افق آرجيليک يا افق کانديک فوقاني با CEC کمتر يا مساوي 16 ميلي اکي والان در صد گرم رس است و ميزان رس به 20 درصد حداکثر ميزان رس در 150 سانتيمتري از سطح کاهش پيدا نمي کند.
e) کان هاپل يوستالف ها ( Kanhaplustafs ): بيشتر افقهاي آرجيليک و کانديک داراي CEC کمتر يا مساوي 16 ميلي اکي والان در صد گرم رس مي باشند.
f) پيلي يوستالف ها ( Paleustalfs ): در عمق 5/1 متري از سطح خاک افق پتروکلسيک وجود دارد و يا داراي افق آرجيليک ضخيم مي باشد.
g) رديوستالف ها ( Rhodustalfs ): افق آرجيليک قرمزتر از 5YR است.
h) هاپل يوستالف ها ( haplustalfs ): ساير يوستالف ها

5- زرالف ها ( Xeralfs ): رژيم رطوبتي زريک دارند و يا اين که داراي افق سطحي توده اي و سخت و يا بسيار سخت با يک رژيم رطوبتي اريديک هم مرز زريک مي باشند.
انواع زرالف ها:
a) دوري زرالف ها ( Durixeralfs ): در عمق 1 متري از سطح خاک دوري پن وجود دارد.
b) پلينتوزرالف ها ( Plinthoxeralfs ): در عمق 25/1 متري از سطح خاک پلينتايت وجود دارد.
c) ناتري زرالف ها ( Natrixeralfs ): افق ناتريک وجود دارد.
d) فراجي زرالف ها ( Fragixeralfs ): فراجي پن وجود دارد.
e) ردوزرالف ها ( Rhodoxeralfs ): افقهاي آرجيليک قرمزتر از 5YR مي باشند.
f) پيلي زرالف ها ( Palexeralfs ): خاک فعال ضخيمتر از 5/1 متر و يا لايه پتروکلسيک در عمق 5/1 متري از سطح خاک وجود دارد.
g) هاپل زرالف ها ( Haplxeralfs ): ساير زرالف ها




ب- انديسولها ( Andisols )
انديسولها خاکهايي هستند که از مواد خروجي آتشفشاني ( خاکستر، پوميس، سيندر و گدازه هاي بازالتي ) تشکيل شده اند و خصوصيات مشخصه آنها را دارا مي باشند. افق A تيره رنگ بوده، کانيهاي ثانويه مرحله اول ( آلوفان، ايموگوليت، فريهيدريت و ... ) وجود دارند. اين خاکها پتانسيل زيادي براي جذب و تثبيت فسفر داشته و PH بيشتر از 6/10 هم در آنها ديده مي شود. اين خاکها در همه رژيمهاي رطوبتي و احتمالا دمايي يافت مي شوند.
انديسولها به 7 زبر رده تقسيم مي شوند:
1- اکواندها ( Aquands ):رژيم رطوبتي اکويک دارند يا به طور مصنوعي زهکشي شده اند و داراي اپي دون هيستيک، رنگين دانه با کروماي پايين، يا آهن دوظرفيتي در خاک زيرند که از آب اشباع شده اند.
انواع اکواندها:
a) کراي اکواندها ( Cryaquands ): رزيم دمايي خاک کراييک يا پرجليک است.
b) دوري اکواندها ( Duraquands ): دوري پن وجود دارد.
c) پلاک اکواندها ( Placaquands ): حضور افق پلاکيک در فاصله 1 متري از سطح خاک
d) ويتراکواندها ( Vitraquands ): مواد درشتر از نظر اندازه قطعات.
e) ملان اکواندها ( Melanaquands ): حضور اپي دون سياه با ضخامت 30 سانتيمتر يا بيشتر و داراي 8 درصد يا بيشتر ماده آلي.
f) هاپل اکواندها ( Haplaquands ): ساير اکواندها

2- کراياندها ( Cryands ): انديسولهايي با رژيمهاي دمايي خاک کراييک يا پرجليک هستند.
انواع کراياندها:
a) جلي کرادياندها ( Gelicryands ): ميانگين دماي سالانه خاک کمتر از صفر درجه سانتيگراد است.
b) هيدروکراياند ( Hydrocryands ): وزن آب در مکش 15 بار بيش از 100 درصد است.
c) ويتري کراياند ( Vitricryands ): وجود مواد درشت تر
d) هاپلو کراياندها ( Haplocryands ): ساير کراياندها

3- توراندها ( Torrands ): داراي رژيم رطوبتي اريديک است.

4- زراندها ( Xerands ): داراي رژيم رطوبتي زريک است.
انواع زراندها:
a) ويتري زراندها ( Vitrixerands ): داراي مواد درشت
b) هاپلوزراندها ( Haploxerands ): ساير زراندها

5- ويتراندها ( Vitrands )
انواع ويتراندها:
a) يوستي ويتراندها ( Ustivitrands ): رژيم رطوبتي خاک يوستيک
b) يودي ويتراندها ( Udiivitrands ): رژيم رطوبتي خاک يوديک

6- يوستاندها ( UStands )
انواع يوستاندها:
a) دوريوستاند (Durustands ): حضور دوري پن
b) هاپل يوستاند (Haplustands ): ساير يوستاندها

7- يوداندها ( Udands )
انواع يوداندها:
a) دوريوداندها ( Durudands ): حضور يک دوري پن
b) پلاک يواندها ( Placudands ): حضور يک افق پلاکيک در فاصله 1 متري از سطح خاک
c) هيدريوداندها ( Hyderudands ): حضور دست کم 35 سانتيمتر از موادي در 1 متر بالايي که آب نگهداري شده ان در مکش 15 بار نمونه هاي خشک نشده از 100 درصد بيشتر است.
d) ملان يوداندها ( Melanudands ): حضور اپي دون سياه با ضخامت 30 سانتيمتر يا بيشتر و داراي 8 درصد يا بيشتر ماده آلي.
e) فولوي يوداندها ( Fulviudands ): حضور اپي دون سياه با ضخامت 30 سانتيمتر يا بيشتر و داراي 8 درصد يا بيشتر ماده آلي اما نه به سياهي ملان يوداندها.
f) هاپل يوداندها ( Hapludands ): ساير يوداندها




ج- آريدي سولها ( Aridisols ): خاکهاي مناطق خشک
اين خاکها در آب و هواي خشک تشکيل شده، حدود 35 درصد سطح زمين را در بر ميگيرند، تجمعي از افقهاي آهکي و گچي ديده مي شود.افقهاي A و Bt داراي نمک هستند.
آب و هواي خشک در مناطق بيابانهاي قطبي، بيابانهاي معتدل سرد و بيابانهاي گرم وجود دارند.
در رژيمهاي رطوبتي خشک معمولا افقهاي خاک از بالا تا 100 سانتيمتري شامل: کربنات کلسيم، کامبيک، ژيپس، ناتريک، پتروکلسيک و پتروژيپس يا يک افق نمکي ويا افق آرجيليکي. در اين رژيم رطوبتي دما در 50 سانتي زير خاک بيشتر از 5 درجه سانتيگراد مي باشد. نسبت کم کربن به نيتروژن در اين خاکها به علت فعاليتهاي باکتريهاي نيترات ساز يا جلبکهاي سبز آبي تثبيت کننده ازت مي باشد.
آريدي سولها بر اساس وجود آرجيليک به دو زير رده تقسيو مي شوند:
1- ارتيدها ( Orthids ): افقهاي بدون آرجيليک
a) سال ارتيدها ( Salorthids ): داراي افق ساليک در يک متري سطح خاک مي باشند.
b) پيل ارتيدها ( Paleorthids ): داراي افق پتروکلسيک در يک متري سطح خاک مي باشد.
c) دورارتيدها ( Durorthids ): داراي افق چيپسيک يا پتروچيپسيک در يک متري سطح خاک مي باشد.
d) چيپسي ارتيدها ( Grpsiorthids ): داراي افق چيپسيک يا پتروچيپسيک در يک متري سطح خاک مي باشد.
e) کلسي ارتيدها ( Calciorthids ): داراي افقهاي کلسيک يا چيپسيک در يک متري سطح خاک مي باشد.
f) کامب ارتيدها ( Camborthids ): فقط داراي افق کامبيک مي باشد.
2- آرجيدها ( Argids ):افقهاي داراي آرجيليک
a) دورآرجيدها ( Durargids ): دوري پن در يک متري سطح خاک وجود دارد و افق آرجيليک يا ناتريک بالاي دوري پن بدون ساختمان ستوني مي باشد.
b) نادورآرجيدها (Nadurargids ): دوري پن در يک متري سطح خاک وجود دارد و افق آرجيليک يا ناتريک بالاي دوري پن داراي ساختمان ستوني مي باشد.
c) ناترآرجيدها ( Natrargides ): داراي افقهاي ناتريک با ساختمان ستوني در يک متري سطح خاک مي باشد.
d) پيل آرجيدها ( Paleargids ): داراي افق پتروکلسيک در يک متري سطح مي باشد يا اينکه داراي افق آرجيليکي است که بيش از 35 درصد رس دارد.
e) هاپل آرجيدها ( Haplargids ): داراي افقهاي آرجيليکي مي باشند که کمتر از 35 درصد رس دارد.





د- انتي سولها ( Entisols ): خاکهايي که به تازگي تشکيل شده اند
انتي سولها خاکهايي هستند که نشانه اي از تکامل افقهاي پيدايشي در آنها ديده نمي شود و يا بسيار کم است. اين خاکها به اندازه اي کم در معرض عاملهاي خاکساز قرار گرفته اند که يا افقي را نشان نمي دهند و يا داراي اپي دونهاي اکريک، آلبيک يا هيستيک هستند و يا افقهاي ساده اي دارند که توسط فعاليت انسان بوجود آمده است.



انتي سولها به 5 زير رده تقسيم مي شوند:
1- آکونت ها ( Aquents ): هميشه يا بطور فصلي مرطوب مي باشند ( اشباع شده ) و حتي اگر بصورت مصنوعي زهکشي شوند، رنگهاي خاکستري متمايل به آبي ويا افقهايي با رنگين دانه زيادي نشان مي دهند.
انواع اکونتها:
a) سولف اکونت ها ( Sulfaquents ):داراي مواد سولفيدي در 50 سانتيمتري سطح خاک
b) هيدرواکونت ها ( Hydroaquants ): بسيار نرم، ظرفيت کم نگهداريعناصر، عامل N بيش از 7/0
c) کراي اکونت ها ( Cryaquents ): رژيم دمايي کراييک نه پر جليک براي خاک
d) فلواکونت ها ( Fluvaquents ): کاهش نا منظم مقدار کربن نسبت به عمق با بيش از 2/0 درصد مقدار کربن تا عمق 25/1 متري
e) تروپواکونت ها ( Tropoaquents ): رژيم دمايي ايزو در خاک
f) سام اکونت ها ( Psammaquents ): داراي بافت شني و شني لومي تا عمق 1 متر
g) هاپل اکونت ها ( Haplaquents ): ساير اکونت ها

2- آرنت ها ( Arents ): اين خاکها بهتر از اکونت ها زهکشي شده اند و تکه هايي از افقهاي شناسايي را در زير افق AP نشان مي دهند.
انواع آرنت ها:
a) يوست آرنت ها ( Ustarents ): رژيم رطوبتي خاک يوستيک است.
b) زرآرنت ها ( Xerarents ): رژيم رطوبتي خاک زريک است.
c) توري آرنت ها ( Torriarents ): رژيم رطوبتي خاک اريديک است.
d) يود آرنت ها ( Udarents ): رژيم رطوبتي خاک يوديک است.

3- سامنت ها ( Psamments ): داراي بافتهاي شني ريزلومي ( Loamy fine sand ) و يا درشت تر مي باشند و بهتر از اکونت ها زهکشي شده اند.
انواع سامنت ها:
a) کرايوسامنت ها ( Cryopsamments ): رژيم دمايي خاک کراييک يا پرجليک است.
b) کوارتزي سامنت ها ( Quartzipsamments ): بيشتر از 95 درصد وزني بخش شن را کوارتز، زيرکن، تورمالين، روتيل و ديگر کانيهاي پايدار تشکيل مي دهد.
c) توري سامنت ها ( Torripsamments ): رژيم رطوبتي خاک توريک است.
d) يوستي سامنت ها ( Ustipsamments ): رژيم رطوبتي خاک يوستيک است.
e) تروپوسامنت ها ( Tropopsamments ): رژيم رطوبتي خاک يوديک و رژيم دمايي خاک ايزو است.
f) زروسامنت ها ( Xeropsamments ): رژيم رطوبتي زريک
g) يودي سامنت ها ( Udipsamments ): رژيم رطوبتي خاک يوديک است.

4- فلوونت ها ( Fluvents ): خاکهاي آبرفتي رسي و لومي با پروفيل بسيار ساده مي باشند. نا منظم بودن ميزان مواد آلي با عمق يکي از مشخصات آنهاست. حالت لايه اي در مواد آبرفتي و خاکهاي به دست آمده از آن معمول مي باشد.
انواع فلوونت ها:
a) کرايوفلوونت ها ( Cryofluvents ): رژيم دمايي خاک کراييک
b) زروفلوونت ها ( Xerofluvents ): رژيم دمايي خاک زريک
c) توري فلوونت ها ( Torrifluvents ): رژيم دمايي خاک توريک
d) يوستي فلوونت ها ( Ustifluvents ): رژيم دمايي خاک يوستيک
e) تروپوفلوونت ها ( Tropofluvents ): رژيم دمايي خاک ايزو
f) يودي فلوونت ها ( Udifluvents ): رژيم دمايي خاک يوديک

5- اورتنت ها ( Orthnets ): انتي سولهاي رسي و لومي هستند و ميزان مواد آلي با عمق به گونه اي منظم کاهش مي يابد.
انواع اورتنت ها:
a) توري ارتنت ها ( Torriorthents ): رژيم رطوبتي خاک توريک يا هدايت الکتريکي عصاره اشباع بيشتر از 2 ميلي موس بر سانتيمتر
b) يوست اورتنت ها ( Ustorthents ): رژيم رطوبتي خاک يوستيک
c) زراورتنت ها ( Xerothents ): رژيم رطوبتي خاک زريک
d) يوداورتنت ها ( Udorthents ): رژيم رطوبتي خاک يوديک
e) تروپ اورتنت ها ( Torporthents ): رژيم رطوبتي خاک يوديک و رژيم دمايي خاک ايزو.


ه- جلي سولها ( Gelisols ):
مفهوم اصلي جلي سولها، خاکهايي هستند که تا عمق 100 سانتيمتري، زمينها هميشه يخ زده بوده ويا اينکه داراي مواد جلي تا عمق 100 سانتيمتري سطح بوده و زمينهاي آنها تا عمق 200 سانتيمتري هميشه يخ زده است.
مواد جليک، کانيها يا مواد خاکي آلي هستند که دليلي بر Cryoturbation و يا جدايش يخ در لايه هاي فعال ( لايه هايي که در آنها بطور فصلي يخ آب مي شود ) و يا بخش بالايي زمينهاي هميشه يخ زده هستند.



و- هيستوسولها ( Histosols ): خاکهاي آلي
هيستوسولها خاکهايي هستند که از مواد آلي تشکيل شده و از 12 تا 18 درصد وزني کربن آلي دارند. مواد آلي ياد شده از بافتهاي گياهي و جانوري و مواد به دست آمده از تجزيه آنها به وجود آمده است. عامل اصلي پايداري اين گونه مواد به مدت طولاني تا عمق بيش از 40 سانتي متر، وجود وضعيت بي هوازي در حالت اشباع يا آب پيش از عمليات زهکشي است. بطور کلي هر جا که آب به اندازه کافي فراهم بوده و اساسا چه در مناطق معتدل و چه در مناطق درون قاره اي و يا ساحلي و حتي در صحاري و مناطق اتوايي و قطبي، هيستوسولها در طي دوران هولوسن تشکيل شده اند.
هيستوسولها به چهار زير رده تقسيم مي شوند:
1- فوليست ها ( Folists ): هيستوسولهايي که بيشتر از چند روز در سال با آب اشباع شده باشند، مشروط بر اينکه مرز سنگي يا شبه سنگي يا مواد خرد شده اي که شکافها و روزنه هاي آن با مواد آلي پرشده باشد، در 1 متري سطح خاک وجود داشته باشد.
انواع فوليست ها:
a) کرايوفوليست ها ( Cryofolists ): رژيم دمايي کراييک يا سردتر است.
b) تروپوفوليست ها ( Tropofolists ): رژيم دمايي ايزومزيک يا ايزوي گرمتر است.
c) بوروفوليست ها ( Borofolists ) رژيم دمايي فريجيد است.

2- فيبريست ها ( Fibrists ): داراي مواد فيبري غالب در لايه زير سطح اند.
انواع فيبريست ها:
a) اسفاگنوفيبريست ( Sphagnofibrists ): در 90 سانتيمتري بالايي 7% يا بيشتر خزه اسفاگنوم وجود دارد.
b) کرايوفيبريست ها ( Cryofibrists ): ميانگين دماي سالانه کمتر از 8 است و 5 سانتيمتر بالايي يا قسمتي از بخش کنترل دو ماه بعد از آغاز تابستان يخ زده است.
c) بوروفيبريست ( Borofibrists ): ساير فيبريست ها که رژيم دمايي فريجيد دارند.
d) تروپوفيبريست ها ( Tropofibrists ): رژيم دمايي ايزو دارد.
e) مدي فيبريست ها ( Medifibrists ): ساير فيبريست ها که کمتر از 2 سانتيمتر مواد هوم ايلوويک دارند.
f) لوي فيبريست ها ( Luvifibrists ): ساير فيبريست ها

3- هميست ها ( Hemists ):در لايه هاي زير سطحي اين خاکها مواد هوميک برتري دارد و در لايه هاي سطحي ساپريست ها مواد ساپريک غالب است.
a) سولفوهميست ها ( Sulfohemists ): افق اسيد سولفوريک در 50 سانتي متري سطح وجود دارد.
b) سولفي هميست ها ( Sulfihemists ): مواد سولفوري در 1 متري وجود دارد. مستعد براي تبديل به خاکهاي اسيد سولفاتي هستند.
c) لوي هميست ها ( Luvihemists ): افقي با ضخامت 2 سانتيمتر يا بيشتر وجود دارد که دست کم 50 درصد يا بيشتر مواد هوم ايلوويک دارد.
d) کرايوهميست ها ( Cryohemists ): بخش کنترل يا 5 سانتي متر بالايي دو ماه بعد از تابستان يخ زده است.
e) بوروهميست ها ( Borohemists ): هميست هاي ديگر با رژيمهاي دمايي خاک فريجيد.
f) تروپوهميست ها ( Tropohemists ): رژيم دمايي خاک ايزو
g) مدي هميست ها ( Medihemists ): ساير هميست ها

4- ساپريست ها ( Saprists ):
a) کرايوساپريست ها ( Cryosaprists ): بخش کنترل يا 5 سانتي متر بالايي دو ماه بعد از تابستان يخ زده است.
b) بوروساپريست ها ( Borosaprists ): ساير ساپريست هاي ديگر با رژيم دمايي فريجيد.
c) مدي ساپريست ها ( Medisaprists ): ساپرست هاي ديگر با افق همو ايلوويک که ضخيمتر از 2 سانتيمتر نمي باشد.
d) تروپوساپريست ها ( Troposaprists ): داراي رژيم دمايي ايزو


ز- اينسپتي سولها ( Inceptisols ): خاکهاي نارس با ويژگيهاي شناسايي اندک
اينسپتي سولها خاکهايي هستند که سيماي توسعه يافته مشخص راسته هاي ديگر را ندارند، ولي داراي يکسري ويژگيهاي برجسته مي باشند که عبارتند از:
پايداري زياد مواد مادري، فراواني خاکسترهاي آتشفشاني، موقعيت زمين نما ( زمينهاي شيبدار يا نواحي گود )، جوان بودن سطوح زمين و محدود شدن کسترش تکامل خاک و حذف رژيم رطوبتي خاک اريديک.


اينسپتي سولها بر اساس ميزان رطوبت، کاني شناسي و دما به 6 زير رده تقسيم مي شوند:
1- اکوپت ها: در دوره هايي از سال از آب اشباع شده اند بجز موادي که به وسيله انسان زهکشي شده باشند.
انواع اکوپت ها ( Aquepts ):
a) سولف اکوپت ها ( Sulfaquepts ): بخش کنترل يا 5 سانتي متر بالايي دو ماه بعد از تابستان يخ زده است.
b) پلاک اکوپت ها ( Placaquepts ): افق پلاکيک در 1 متري سطح وجود دارد.
c) هال اکوپت ها ( Halaquepts ): بيش از 15 درصد CEC در بيشتر از نصف 50 سانتيمتر بالاي خاک وجود ندارد.
d) فراجي اکوپت ها (fragiaquepts ): فراجي پن وجود دارد.
e) کراي اکوپت ها ( Cryaquepts ): رژيم دمايي خاک کراييک يا پر جليک است.
f) پلينت اکوپت ها ( Plinthaquepts ): پلينتايت ذر 25/1 متري سطح خاک وجود دارد.
g) انداکوپت ها ( Andaquepts ): وزن مخصوص ظاهري کمتر از 58/0 گرم بر سانتيمت مکعب است.
h) تروپ اکوپت ها (Tropaquepts ): رژيمهاي دمايي خاک ايزو مي باشد.
i) هيوم اکوپت ها ( Humaquepts ): افق سطحي ماليک، آمبريک يا هيستيک وجود دارد.
j) هاپل اکوپت ها ( Haplaquepts ): ساير اکوپت ها با افق سطحي اکريک.

2- اندپت ها ( Andepts ):داراي وزن مخصوص ظاهري کمتر از 85/0 گرم بر سانتيمتر مکعبدر بخش ريز خاک در اپي پدون و / يا افق کمبيک مي باشند، و مواد آمورف منبع غالب کمپلکس تبادلي است. خاکسترهاي آتشفشاني شيشه اي، سيندرها، يا مواد شيشه اي ديگر که از فعاليتهاي آتشفشاني به دست آمده 60 درصد يا بيشتر بخشهاي شن، سيلت و ريگ را تشکيل مي دهند.
انواع اندپت ها:
a) کراي اندپت ها ( Cryandepts ): ميانگين دماي سالانه کمتر از 8سانتي گراد است.
b)دوراندپت ها ( Durandepts ):دوري پن در يک متري سطح وجود دارد.
c) هيدراندپت ها ( Hydrandepts ): رسها به گونه اي برگشت ناپذير آب از دست مي دهند.
d) پلاک اندپت ها (Placandepts ): افق پلاکيک در يک متري سطح و در بيش از 50 درصد پدونها وجود دارد.
e) ويتراند پت ها ( Vitrandepts ): در مکش 15 بار همه خاکها در فاصله 25 سانتي متري تا يک متري از سطح بطور ميانگين کمتر از 20 درصد آب دارند.
f) يوتراندپت ها ( Eutrandepts ): اشباع بازي در PH 7 در تعدادي از افقها در فاصله 25 تا 75 سانتي متري سطح بيشتر از 50 درصد است.
g) ديستراندپت ها ( Dystrandepts ): ساير اندپت ها که اشباع بازي کم دارند.


3- پلاگپت ها ( PLaggepts ): داراي افقهاي سطحي پلاگن با رنگ تيره يا قهوه اي تيره رنگ مي باشند.




4- تروپپت ها (Tropepts ): ايسپتي سولهايي با رژيم دمايي ايزو مي باشند.
انواع تروپپت ها:
a)هيومي تروپپت ها ( Humitropepts ): در فاصله 25 سانتيمتري تا يک متري از سطح در PH برابر 7 اشباع بازي از 50 درصد کمتر است. در يک متر مکعب بالاي خاک کربن آلي بيشتر از 12 کيلوگرم مي باشد.
b) سامبري تروپپت ها ( Sombritropepts ): داراي افق سامبريک است.
c) يوستروپپت ها ( Ustropepts ) : در فاصله 25 سانتيمتري تا يک متري اشباع بازي از 50 درصد بيشتر است و رژيم رطوبتي خاک يوستيک است.
d) يوتروپپت ها ( Eutropepts ): در فاصله 25 سانتيمتري تا يک متري اشباع بازي از 50 درصد بيشتر است.
e)ديستروپپت ها ( Dystropepts ): اشباع بازي کمتر از 50 درصد است.

5- اکرپت ها ( Ochrepts ): داراي افقهاي سطحي اکريک مي باشند و اگر رژيم دمايي خاک مزيک يا گرمتر باشد، آنها داراي افقهاي سطحي نازک ماليک يا آمبريک مي باشد.
انواع اکرپت ها:
a) دوراکرپت ها ( Durochropts ): در يک متري از سطح داراي دوري پن است.
b) کراي اکرپت ها ( Cryochrepts ): رژيم دمايي خاک کراييک يا پرجليک است.
c) يوستراکرپت ها ( Ustochrepts ): رژيم رطوبتي خاک يوستيک است.
d) زراکرپت ها ( Xerochrepts ): رژيم رطوبتي خاک زريک است.
e) يوتراکرپت ها ( Eutrochrepts ): وجود کربنات در افق کامبيک يا اشباع بازي ( بوسيله استات آمونيوم ) در 75 سانتيمتري از سطح 60 درصد يا بيشتر است.
f) ديستراکرپت ها ( Dystrochrepts ): ساير اکرپت ها

6- آمبرپت ها ( Umberpts ):داراي افقهاي سطحي آمبريک، ماليک يا آنتروپيک مي باشند. افق سطحي ماليک به ندرت در آمبرپت دست نخورده وجود دارد اما بوسيله مديريت معمول افزايش آهک به خاک به سادگي تشکيل مي شود.
انواع آمبرپت ها:
a) فراجي آمبرپت ها ( Fragiumbrepts ): داراي فراجي پن است.
b) کراي آمبرپت ها ( Cryumbrepts ): رژيم دمايي خاک کراييک يا پرجليک است.
c) زرآمبرپت ها ( Xerumbrepts ): رژيم رطوبتي خاک زريک است.
d) هاپل آمبرپت ها ( Haplumbrepts ) ساير آمبرپت ها.


ح- مالي سولها ( Mollisols ): خاکهاي علفزارهاي استپي و چمنزارها
تقريبا همه خاکهايي که در زير پوشش علفزارها تشکيل شده اند، عميق، تيره رنگ و داراي خاک رويي ( افق ماليک ) نسبتا حاصلخيز مي باشند. خاکهاي مالي سول واقع در اراضي پست جنگلهاي پهن برگ که زهکش ضعيف دارند، تعدادي از خاکهاي قهوه اي جنگلي که زهکش خوبي دارند ( يودال ها ) و چند خاک از رده هاي ديگر، موارد استثنايي بشمار مي روند.


مالي سول ها به هفت زير دسته تقسيم مي شوند که عبارتند از:
1- آلبال ها (Albolls): آن دسته از مالي سول ها را در بر مي گيرندکه داراي افق آلبيک هستند وسطح آب زير زميني در آن ها نوسان دارد. در بيشتر سال ها سطح آب زير زميني در طي زمستان يا در بهار به سطح زمين و يانزديک آن مي رسد. در بعضي مناطق در زير افق آلبيک افق آرجيليک يا ناتريک وجود دارد. اين خاک ها بر روي پهنه هاي نسبتا مسطح برآمدگي ها و يا نزديک مناطق گود تشکيل شده اند. آلبال ها به 2 گروه بزرگ به نام آرجي آلبال و ناترآلبال تقسيم مي شوند.
a) ناترآلبال ها (Natrabolls): افق ناتريک وجود دارد.
b) آرجي آلبال ها (Argialbolls): افق آرجيليک وجود دارد.

2- اکوال ها (Aquolls): مالي سول هايي با ويژگي هاي مربوط به خيسي هستند و به سبب دوره هاي طولاني اشباع با آب در حضور مقدار ماده آلي به عنوان منبع انرژي براي ميکروب ها بوده و در آن مقدار زيادي آهن احيا مي شود. در اين گونه خاک ها پديده سياه شدن (Melanizetion) که ناشي از انباشتگي ماده آلي در شرايط خيسي شديد اتفاق مي افتد. در خاک زيرين آنها و زير يک اپي پدون سياه رنگ هاي خاکستري و زيتوني متداول است.
a) کراي اکوال ها (Cryaquolls): داراي رژيم دمايي کراييک يا پرجليک است.
b) دور اکوال ها (Duraquolls): در 1متري سطح خاک دوري پن وجود دارد.
c) ناترا اکوال ها (Natraquolls): افق ناتريک وجود دارد.
d) کلسي اکوال ها (Calciaquolls): در 40 سانتي متري از سطح افق کلسيک وجود دارد.
e) آرجي اکوال ها (Argiaquolls): افق آرجيليک دارد.
f) هاپل اکوال ها (Haplaquolls): ساير اکوال ها

3- رندال ها (Rendolls): در نواحي مرطوب جنگلي ديده مي شوند که از مواد آهکي در برگيرنده ته نشست هاي يخچالي سرشار از سنگ آهک، گچ و رسوبات صدفي تشکيل شده اند. تاکنون گروه بزرگي از آنها شناخته نشده است.

4- زرال ها (Xerolls): مالي سول هايي هستند که در اقليم هاي مديترانه اي تکامل يافته اند. بدين معني که در تابستان ها دوره هاي خشکي دارند ولي در ماه هاي زمستان مرطوبند. زرال ها به 6 زير راسته تقسيم مي شوند که عبارتند از:
a) دوري زرال ها(Durixerolls): در يک متري سطح خاک دوري پن وجود دارد.
b) ناتري زرال ها (Natrixerolls): افق ناتريک در 5/1 متري طح خاک وجود دارد.
c) پيلي زرال ها (Palexerolls): در 5/1 متري از سطح خاک داراي افق پتروکلسيک مي باشديا افق آرجيليکي وجود دارد که مقدار رس آن بيش از 20 درصد مقدار ماکزيمم آن در 5/1 متري سطح خاک کاهش ندارد.
d) کلسي زرال ها (Calcixerolls):در 5/1 متري سطح خاک افق کلسيک يا جيپسيک وجود دارد و پايين تر از 18 سانتي متري همه افق هاي آهکي هستند.
e) آرجي زرال ها (Argiixerolls): ساير زرال ها با افق آرجيليک.
f) هاپل زرال ها (Haplxerolls): ساير زرال ها.

d) هاپل يودال ها (Hapludolls): ساير يودال ها.


5- بورال ها (Borolls): بورال ها خاک هاي بسيار سردي را در بر مي گيرند که عموما زهکشي خوبي دارند. گستردگي آنها در شرق اروپا، آسيا و ايالات متحده آمريکا به چشم مي خورد. تعدادي از انها که اصولادر نواحي کوهستاني قرار گرفته اند داراي پوشش جنگلي مي باشند. پوشش گياهي انها اغلب علوفه مي باشد.
a) پيلي بورال ها (Paleborolls): مرز بالايي افق آرجيليک عميق تر از 60 سانتي متر است.
b) کرايو بورال ها (Cryoborolls): داراي رژيم دمايي کراييک ياپرجيليک مي باشد.
c) ناتري بورال ها (Natriborolls): افق ناتريک وجود دارد.
d) آرجي بورال ها (Argiborolls): افق آرجيليک وجود دارد.
e) ورمي بورال ها (Vermiborolls): افق سطحي ماليک بيشتر از 50 سانتي متر ضخامت دارد و بيش از 25 درصد افق هاي زيرين از کانال هاي پر شده حيوانات و مجاري کرمها تشکيل شده است.
f) کلسي بورال ها (Calciborolls): در1 متري سطح خاک افق کلسيک يا جيپسيک وجود دارد.
g) هاپل بورال ها (Haplborolls): ساير بورال ها

6- يوستال ها (Ustolls): خاک هاي مالي سول با زهکشي خوب نواحي نيمه خشک تا نيمه مرطوب مي باشند. خشک سالي در تابستان معمولي و نامنظم است. باران هاي نامنظم در طول فصل رشد مي بارد.
a) دوريوستال ها (Durustolls): در 1 متري سطح خاک دوري پن وجود دارد.
b) ناتريوستال ها (Natrustolls): افق ناتريک وجود دارد.
c) پيلي يوستال ها (Paleustolls): در 5/1 متري سطح خاک افق پتروکلسيک وجود دارد و يا اينکه افق آرجيليکي وجود دارد که ميزان رس در 5/1 متري از سطح خاک 20 درصد کاهش نمي يابد.
d) کلسي يوستال ها (Calciustolls): در 1 متري سطح خاک افق کلسيک وجود دارد ويا اينکه در 5/1 متري سطح خاک افق پترو کلسيک وجود دارد.
e) آرجي يوستال ها (Argiustolls): افق آرجيليک آن از افق آرجيليک پيلي يوستال نازکتر است.
f) ورم يوستال ها (Vermustolls): بيشتر از 50 درصد افق سطحي ماليک وبيشتر از 25 درصد افق هاي زيرين از کانال هاي پر شده حيوانات و مجاري کرم ها تشکيل شده است.
(gهاپل يوستال ها (Haplustolls): ساير يوستال ها.

7- يودال ها (Udolls): خاک هايي با رژيم رطوبتي يوديک هستند که در نواحي با اقليم هاي معتدل و گرم ديده مي شوند. اين خاک ها بر روي رسوبات يخچالي يا ديگر نهشته هاي اواخر پليستوسن يا هولوسن زير پوشش علفزارهاي بلند تشکيل شده اند.
a) پيلي يودال ها (Paleudolls): افق آرجيليکي وجود دارد که در 5/1 متري سطح خاک ميزان رس به اندازه 20 درصد کاهش نداشته است.
b) آرجي يودال ها (Argiudolls): افق آرجيليک نازکتر از پيلي يودال هاست.
c) ورم يودال ها (Vermudolls): بيشتر از 50 درصد افق سطحي ماليک و بيشتر از 25 درصد افق هاي زيرين آن از کانال هاي پر شده حيوانات و مجاري کرم ها تشکيل شده است.




ت- اکسي سولها ( Oxisols ): خاکهاي سرشار از سزکويي اکسيد با هوازدگي زياد مناطق گرمسيري
اکسي سولها خاکهاي معدني هستند که در 5/1 متري سطح معدني داراي افق اکسيک مي باشند و افق کانديک بر روي افق اکسيک وجود ندارد مگر اينکه ميزان رس در 18 سانتي متري سطح از 40 درصد تجاوز کند.افق کلسيک و کانديک بايد کمتر از 10 درصد کانيهاي قابل هواديدگي داشته باشند. اين خاکها داراي حاصلخيزي کم بوده رسهاي آهندار وآلومينيوم دار در آنها فراوان هستند و تا حدودي ترکيب اسيدي دارند.



اکسي سولها به 5 زير رده تقسيم ميشوند:
1- اکواکس ( Aquox ):
a) اکراکواکس ( Acraquox ): ECEC (( ظرفيت تبادل کاتيوني موثر ( بازها + آلومينيوم )) کمتر از 5/1 ميلي اکي والان در 100 گرم رس تا عمق حدود 2 متري
b) پلينت اکواکس ( Plinthaquox ): پلينتايت ممتد تا 25/1 متري
c) اوتراکواکس ( Eutraquox ): داراي بيش از 35% بازهاي اشباع شده ( استات آمونيوم ) است.
d) هاپل اکواکس ( Haplaquox ): ساير اکواکس ها

2- تراکس ( Torrox ):
a) اکرتراکس ( Acrotorrox ): ECEC تا عمق 2 متري، کمتر از 5/1 ميلي اکي والان در 100 گرم رس است.
b) اوتروتراکس ( Eutrotorrox ): تا 25/2 متري داراي بيش از 35% بازهاي اشباع شده ( استات آمونيوم ) است.
c) هاپلوتراکس ( Haplotorrox ): ساير توراکس ها

3- يوستاکس ( Ustox ):
a) سومبري يوستاکس ( Somberiustox ): تا 5/1 متري، افق سومبريک وجود دارد.
b) اکريوستاکس ( Acrustox ): تا 2 متري ECEC کمتر از 5/1 ميلي اکي والان در 100 گرم رس وجود دارد.
c) اوتريوستاکس ( Eutrustox ): تا 25/1 متري داراي بيش از 35% بازهاي اشباع شده ( استات آمونيوم ) است.
d) کاندي يوستاکس ( Kandiustox ): در 18 سانتيمتري سطحي بيشتر از 40 درصد رس دارد و در يک ضخامت 15 سانتيمتري بين 18 سانتيمتر و 5/1 متري ميزان رس 8 درصد افزايش مي يابد.
e) هاپل يوستاکس ( Haplustox ): ساير يوستاکس ها

4- پراکس ( Perox ):
a) سومبري پراکس ( Somberiperox ): تا 5/1 متري، افق سومبريک وجود دارد.
b) اکروپراکس ( Acroperox ): تا 2 متري ECEC کمتر از 5/1 ميلي اکي والان در 100 گرم رس وجود دارد.
c) اتروپراکس ( Eutroperox ):تا 25/1 متري داراي بيش از 35% بازهاي اشباع شده ( استات آمونيوم ) است.
d) کاندي پراکس ( Kandiperox ): در 18 سانتيمتري سطحي بيشتر از 40 درصد رس دارد و در يک ضخامت 15 سانتيمتري بين 18 سانتيمتر و 5/1 متري ميزان رس 8 درصد افزايش مي يابد.
e) هاپل پراکس ( Haploperox ): ساير پراکس ها

5- يوداکس ( Udox ):
a) سومبري يوداکس ( Somberiudox ): تا 5/1 متري، افق سومبريک وجود دارد.
b) اکريوداکس ( Acrudox ): تا 2 متري ECEC کمتر از 5/1 ميلي اکي والان در 100 گرم رس وجود دارد.
c) اتريوداکس ( Eutrudox ): تا 25/1 متري داراي بيش از 35% بازهاي اشباع شده ( استات آمونيوم ) است.
d) کاندي يوداکس ( Kandiudox ): در 18 سانتيمتري سطحي بيشتر از 40 درصد رس دارد و در يک ضخامت 15 سانتيمتري بين 18 سانتيمتر و 5/1 متري ميزان رس 8 درصد افزايش مي يابد.
e) هاپل يوداکس ( Hapludox ): ساير يوداکس ها


ي- اسپودوسولها ( Spodosols ): خاکهايي با انباشتگي سزکويي اکسيد و هوموس در بخش زيرين خاک
اسپودوسولها بسياري از خاکها را که پادزول ناميده مي شوند دربر مي گيرند. پادزول اصطلاحي روسي است که پاد به معني زير و زول به معني خاکستر يا به معني زيرين خاکستري که به افق E با رنگ روشن اشاره مي کند. اين خاکها از چشمگيرترين و فتوژني ترين خاکها به شمار مي رود. به ميزان زيادي خاصيت اسيدي داشته، افق E به خوبي عمل ليچينگ در آن اتفاق افتاده و اکسيدهاي آهن و آلومينيوم همراه با مواد آلي در افق B تجمع پيدا کرده اند.



اسپودوسولها به 4 دسته تقسيم مي شوند:
1- اکوادها (Aquods): اسپودوسول هايي هستند که عموما از آب اشباع شده اند. اگر مصنوعي زهکشي شده باشند نشانه هايي از افق پيشين را به صورت(a) يک افق هيستيک (b) وجود رنگين دانه در افق آلبيک نشان مي دهند. اکوادها واقع در آب و هواي مرطوب و رژيم دمايي خاک گرم تا داغ احتمالا از گسترده ترين اسپودوسول ها مي باشند.
a) فراجي اکوادها: در زير افق اسپوديک يک فراجي پن دارند اما داراي افق پلاکيک نمي باشند.
b) کراي اکوادها (Cryaquods): داراي رژيم دمايي کراييک مي باشند.
c) دور اکوادها (Duraquods): افق آلبيک بسيار محکم وسخت شده به گونه اي که خاک دانه هاي خشک در آب متلاشي نمي شوند.
d) پلاک اکوادها (placaquods): داراي افق پلاتيک هستند که بر روي افق اسپوديک و فراجي پن قرار دارند.
e) تروپ اکوادها (Tropaquods): ساير اکوادها که داراي رژيم دمايي ايزو مي باشد.
f) هاپل اکوادها (Hoplaquods): داراي افق اسپوديکي هستند که در بيشتر از 50 درصد افق نسبت Fe/C کمتر از 2/0 است.
g) سيدراکوادها (Sideraquads): ساير اکوادها.

2- فرادها (Ferrods): اسپودسول هايي هستند که به اندازه اکوادها مرطوب نمي باشند و در افق اسپوديک نسبت آهن آزاد(عنصري) به کربن بيش از 6 برابر مي باشد.
تاکنون گروه بزرگي از آنها شناخته نشده است.

3- هيومادها (Humods): اسپودوسول هايي هستند که به اندازه اکوادها مرطوب نمي باشند و افق اسپوديک آنها داراي مقادير زيادي موادآلي پراکنده و آلومينيم است، اما آهن آزاد کمي دارند (در ذرات کوچکتر از 2 ميلي متر آهن آزاد کمتر از 5/0 درصد مي باشد).
a) پلاک هيومادها (Placohumods): در افق اسپوديک داراي يک افق پلاکيک مي باشند.
b) تروپ هيومادها (Tropohumods): داراي رژيم دمايي ايزو هستند.
c) فراجي هيومادها (Fragihumods): در زير افق اسپوديک فراجي پن دارند.
d) کراي هيومادها (Cryohumods): داراي رژيم دمايي کراييک مي باشند.
e) هاپل هيومادها (Haplhumods): ساير هيومادها.

4- اورتادها (Orthods): اسپودوسول هايي هستند که به اندازه اکوادها مرطوب نمي باشند و در افق اسپوديک آنها آهن آزاد 6 برابر کربن نيست و معمولا خيلي کمتر از اين مقدار است.
a) پلاک اورتادها (Placorthods): در داخل يا بالاي افق اسپوديک داراي افق پلاکيک هستند.
b) فراجي اورتادها (Fragiorthods): زير افق اسپوديک فراجي پن دارند.
c) کراي اورتادها (Cryorthods): داراي رژيم دمايي کراييک يا پرجيليک هستند.
d) تروپ اورتادها (Troporthods): داراي رژيم دمايي ايزومتريک يا رژيم گرمتر ايزو هستند.
e) هاپل اورتادها (Haplorthods): ساير اورتادها.


ک- آلتي سول ها ( Ultisols ): خاک هاي جنگلي با وضعيت بازي کم
آلتي سول ها در نواحي مرطوب روي سنگ مادري تشکيل شده اند که يخبندان هاي قاره اي روي آن بي اثر بوده است. آلتي سول ها در جنوب يخ رفت ها وجود دارند در حالي که در سمت شمال روي يخ رفت ها، خاک ها اشباع بازي بيشتري داشته و در راسته آلفي سول قرار گرفته اند. اين خاکها به ميزان زيادي اسيدي هستند.
آلتي سول ها فقط در مناطق معتدل وجود ندارند. در مناطق گرمسيري، آلتي سول ها اغلب بر روي سطوح جوانتر قرار دارند.



1- اکوالت ها (Aquults): خاک هايي که در بخش هايي از سال از آب اشباع شده و يا اين که به طور مصنوعي زهکشي شده اند. از آن جا که مشاهده خاک در تمام سال براي طبقه بندي ممکن نيست، لذا شکل هاي مورفولوژي معين ديگري که با رطوبت همراه است به صورت معياري براي تعريف اکوالت ها به کار برده مي شود. معيارهاي مورد استفاده عبارتند از: وجود لکه هاي رنگين با کروماي پايين، سخت دانه هاي آهن- منگنز با قطر بيش از 2 ميلي متر ويا رنگ خاک با کروماي 2 ميلي متر يا کمتر.
a) پلينت اکوالت ها (Plinthaquults): پلينتايت بر روي نيمي از افق در عمق 5/1 متري سطح تشکيل مي شود.
b) فراجي اکوالت ها (Fragiaquults): فراجي پن وجود دارد.
c) آلب اکوالت ها (Albaquults): يک تغيير بافتي بسيار مشخص بين افق اکريک يا آلبيک و افق آرجيليک با هدايت هيدروليکي کم وجود دارد.
d) کاندي اکوالت ها (Kandiaquults): افق آرجيليک يا کانديک فوقاني دارايCEC کمتر يا مساوي 16 ميلي اکي والان در صد گرم است. مقدار رس تا 150 سانتي متري سطح بيشتر از 20 درصد کاهش پيد نمي کند.
e) کان هاپل اکوالت ها (Kanhaplaquults): CEC افق فوقاني آرجيليک يا کانديک کمتر يا مساوي 16 ميلي اکي والان در صد گرم رس است.
f) پيلي اکوالت ها (Paleaquults): توزيع رس به گونه اي است که مقدار آن در 5/1 متري سح خاک بيشتر از 20 درصد کاهش نمي يابد.
g) اکراکوالت ها (Ochraquults): داراي افق سطحي اکريک است.
h) آمبراکوالت ها (Umbraquults): داراي افق سطحي آمبريک يا اپي پدون ماليک است.

2- هيومالت ها (Humults): آلتي سول هايي هستند که مواد آلي زيادي دارند اما ويژگي هاي ديگر مربوط به رطوبت را ندارند. با تعريفي که از آنها شده است اين خاک ها در 15 سانتي متري بالاي افق آرجيليک بيشتر از 5/1 درصد ماده آلي دارند و يا اين که در هر متر مکعب خاک، 1 متر بالايي پدون بجز افقO بيش ار 12 کيلوگرم ماده آلي وجود دارد.
a) سومبري هيومالت ها (Sombrihumults): در 1 متري سطح خاک افق سومبريک وجود دارد.
b) پلينتوهيومالت ها (Plintohumults): در50 درصد افق ها تا 5/1 متري سطح خاک پلينتايت پيوسته وجود دارد.
c) کاندي هيومالت ها (Kandihumults): افق آرجيليک يا کانديک فوقاني دارايCEC کمتريا مساوي 16 ميلي اکي والان در صد گرم رس است و ميزان رس تا 150 سانتي متري سطح بيشتر از 20 درصد کاهش پيدا نمي کند.
d) کان هاپل هيومالت ها (Kanhaplhumults): افق آرجيليک يا کانديک فوقاني داراي CEC کمتر يا مساوي 16 ميلي اکي والان در 100 گرم رس مي باشد.
e) پيلي هيومالت ها (Palehumults): ميزان رس تا عمق 5/1 متري کمتر از 20 درصد کاهش مي يابد.
f) هاپل هيومالت ها (Haplhumults): ساير هيومالت ها.


3- يودالت ها (Ustult): آلتي سول هاي مناطق مرطوب مي باشند که دوره هاي خشکي کوتاه مدت و مقدار موادآلي کمي دارند اما سطح ايستابي در بيشتر بخش هاي سال در زير خاک فعال باقي مي ماند و رنگ هاي خاکستري لکه اي، مشابه آنچه که در اکوالت ها است مستقيما در زير افق A ظاهر نمي شود.
a) پلينت يودالت ها (Plinthudults):در 5/1 متري سطح خاک لايه پلينتايت وجود دارد.
b) فراجي يودالت ها (Fragiudults): در افق آرجيليک و يا زيرآن فراجي پن وجود دارد.
c) کاندي يودالت ها (kandiudults): افق آرجيليک يا کانديک فوقاني داراي CEC کمتر يا مساوي 16 ميلي اکي والان در صد گرم رس است و ميزان رس تا 150 سانتي متري از سطح بيشتر از 20 درصد کاهش پيدا نمي کند.
d) کان هاپل يودالت ها (kanhapludults): افق آرجيليک يا کانديک فوقاني داراي CEC کمتر يا مساوي 16 ميلي اکي والان در صد گرم رس است.
e) پيلي يودالت ها (Paleudults): ميزان رس تا 5/1 متري از سطح کمتر از 20 درصد کاهش پيدا مي يابد.
f) رد يودالت ها (Rhodudults): وليوي رنگ مرطوب افق سطحي کمتر از 4 است و وليوي رنگ خشک افق آرجيليک کمتر از 5 مي باشد.
g) هاپل يودالت ها (Hapludults): ساير يودالت ها.


4- يوستالت ها (Ustult): آلتي سول هايي هستند که داراي رژيم هاي رطوبتي يوستيک مي باشند. گرچه رطوبت عامل محدود کننده است به طور فصلي به اندازه کافي براي دست کم يک محصول در سال فراهم است.
a) پلينت يوستالت ها (Plinthustults):در 5/1 متري سطح خاک لايه پلينتايت وجود دارد.
b) کاندي يوستالت ها (Kandiustults): افق آرجيليک يا کانديک فوقاني داراي CEC کمتر يا مساوي 16 ميلي اکي والان در صد گرم رس است و ميزان رس تا 150 سانتي متري از سطح بيشتر از 20 درصد کاهش پيدا نمي کند.
c) کان هاپل يوستالت ها (Kanhaplustults): افق آرجيليک يا کانديک فوقاني داراي CEC کمتر يا مساوي 16 ميلي اکي والان در صد گرم است.
d) پيلي يوستالت ها (Palelustults): در 5/1 متري سطح خاک توزيع رس به گونه اي است که کمتر از 20 درصد کاهش مي يابد
e) رديوستالت ها (Rhodustults): وليوي رنگ مرطوب افق سطحي کمتر از 4 است و وليوي رنگ خشک افق آرجيليک کمتر از 5 مي باشد.
f) هاپل ستالت ها (Haplustults): ساير يوستالت ها.

5- زرالت ها (Xerults)
a) پيلي زرالت ها (Palexerults): در 5/1 متري سطح خاک ميزان رس کمتر از 20 درصد کاهش مي يابد.
b) هاپل زرالت ها (Haplxerults): ساير زرالت ها.


ل- ورتي سولها ( Vertisols ): خاکهاي رسي تيره با ويژگي چروکيدگي و تورم
اين خاکهاي رسي تيره در تمامي قاره ها بجز قطب جنوب پخش شده اند ولي گسترش اصلي انها در عرض جغرافيايي 45 درجه شمالي و 45 درجه جنوبي است. متداولترين سيماي منحصر به فرد ورتي سولها، خشکي فصلي پروفيل خاک است. از ديگر ويژگيهاي اين خاکها واکنش بازي سنگ مادر آنها است. مواد تسکيل دهنده سنگ مادر ورتي سولها سنگ آهک رسوبي، سنگهاي آذرين بازيک، خاکستر و آبرفتهاي حاصل از آنها مي باشد. مقدار PH اين خاکها 2/7 تا 5/8، مقدار کربنات بين 5/0 تا 8 درصد و با گسترش کم در تپه ها و فقدان در مناطق کوهستاني مي باشند.


ورتي سولها به 5 دسته تقسيم مي شوند که اين زير رده ها عمدتا بر اساس طول دوره اي که شکافها تا سطح زمين باز مي مانند، طبقه بندي شده اند:
1- زررت ها ( Xererts ): ورتي سولهايي هستند که در آن شکافها يکبار در سال باز و بسته شده و به مدت 60 روز متوالي و يا بيشتر در طول سه ماه تابستان باز مي مانند. زررت ها نمي توانند رژيمهاي دمايي ايزو را دارا باشند.
انواع زررت ها:
a) کروموزررت ها ( Chromoxererts ): در برخي افقها در 30 سانتي متري عمق خاک کروماي رنگ مرطوب، 5/1 يا بيشتر است.
b) پلوزررت ها ( Ploxererts ): ساير زررت ها

2- توررت ها ( Torrerts ): ورتي سولهايي هستند که معمولا تمام بخشهاي خاک فعال خشک مي باشد و شکاف بيشتر از 305 روز در بيشتر سالها تا سطح خاک باز هستند بجز در مواردي که آبياري شده است.

3- يودرت ها ( Uderts ): ورتي سولهاي مرطوبي هستند که شکافهاي آنها در بعضي مواقع در طول سال بازند ليکن هيچ گاه به مدت 90 روز در هر سال باز نمي مانند.
انواع يودرت ها:
a) کرومويودرت ها ( Chromouderts ): در برخي افقها در عمق 30 سانتي متري از سطح کروماي رنگ مرطوب، 5/1 يا بيشتر است.
b) پل يودرت ها ( Peluderts ): ساير يودرت ها

4- يوسترت ها ( Usterts ):ورتي سولهايي هستند که در آن شکافها بيشتر از يکبار در سال باز و بسته مي شوند اما براي مجموع 90 روز يا بيشتر در يک سال باز هستند ليکن در بيشتر سالها بيش از 305 روز باز نيستند.
5- اکورت ها ( Aquerts ): اين خاکها ورتي سولهايي با رژيم رطوبتي اکويک بوده و يا بطور مصنوعي زهکشي شده اند. در 50 سانتيمتري بالايي، به شرطي که رنگين دانه وجود داشته باشد، رنگهاي مرطوب روي سطوح خاکدانه کروماي 2 و يا کمتر دارد و چنانچه خاکدانه وجود نداشته باشد، اين کروما در زمينه وجود دارد. در صورتي که رنگين دانه وجود ندارد، اين خاکها کروماي 1 يا کمتر دارند.
انواع اکورت ها:
a) ديستراکورت ها ( Dystraquerts ): اکورت هايي با وضعيت بازي پايين و يا در 50 سانتيمتري سطح خاک فعال، بسيار اسيدي هستند.
b) اوتراکورت ها ( Eutraquerts ): اکورت هايي با وضعيت بازي بالا و در 50 سانتيمتري بالايي خاک از آب اشباع است. اين خاکها بر روي شيب قرار دارند.
c) پلان اکورت ها ( Planaquerts ): اين خاکها بر روي سطوح مسطح و صاف قرار گرفته که آب بر روي آنها قرار دارد و خاکها وضعيت بازي بالايي دارند.
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 23:38  توسط شیرین  |